| آخرین عناوین دانشگاه
آخرین عناوین
|
|
:: بازخوانی خاطرات بنیانگذار دانشگاه شریف دكتر مجتهدی: مغزشاه، درست کار نمیکرد! نسخه چاپی ارسال برای دوستانشنبه، 16 مهر 1384 - 11:04 بازخوانی خاطرات بنیانگذار دانشگاه شریف دكتر مجتهدی: مغزشاه، درست کار نمیکرد! 
گزارش آقای مجتهدی به هیات امنای دانشگاه ملی(دانشگاه شهید بهشتی فعلی) مبنی بر ضرورت تغییر یک رئیس دانشکده که یک زن را به دفترش برده و به زور او را بوسیده بود و رئیس دانشکده دیگری که تخلف مالی داشته است و نوع واکنش اعضای هیات امنا بویژه آقای شریف امامی میتواند برای خوانندگان قابل تامل باشد: «علم گفت، چرا میخواهید عوض کنید؟ من ساکت ماندم. خواجه نوری شروع کرد به گفتن که آن یکی زن یکی از دانشجویان را بوسیده و آن یکی هم پول برداشته... دیدم اینها هیچ اهمیت نمیدهند. بلند شدم گفتم خیلی متاسفم... فقط شریف امامی اعتراض میکرد که شما توهین میکنید به استادها و نمیدانم اینها... من فورا بلند شدم و گفتم خیلی متاسفم... پا شدم رفتم بابلسر استعفا(یم) را فرستادم برای شاه، نوشتم که با وجود این آقایان من نمیتوانم دانشگاه ملی را اداره کنم. دکتر محمدعلی مجتهدی عمری را در خدمت به فرهنگ ایران ـ اعم از «آموزش عالی» و «آموزش و پرورش» ـ گذراند. وی 30 سال رئیس دبیرستان البرز بود و همزمان با عضویت در هیات علمی دانشکده فنی دانشگاه تهران، در دورههای مختلف ریاست دانشگاههای شیراز، پلی تکنیک و ملی (شهید بهشتی) را بر عهده داشت. مجتهدی همچنین دانشگاه صنعتی شریف را پایه گذاری کرد و خود نخستین رئیس آن بود؛ لیکن به دلیل اعمال نفوذ آمریکاییها در ارکان مختلف سیاست، فرهنگ و اقتصاد ایران و وجود استقلال نسبی در مرحوم مجتهدی، ایشان میدانی گسترده برای کار در دانشگاه پیدا نکرد و هر بار مستعفی و برکنار شد و به پایگاه ثابت و دایمیاش یعنی دبیرستان البرز بازگشت. سال 67 در سفر به آمریکا خاطرات او ضبط و پس از فوت او چاپ شد. مقاله زیر، که در آغاز سال تحصیلی تقدیم میشود، به بررسی این یادماندهها می پردازد. خاطرات دکتر محمدعلی مجتهدی به عنوان یک شخصیت علمی و دانشگاهی دوران پهلوی دوم که کمتر در امور و مناسبات سیاسی درگیر میشده و به همین لحاظ نیز دارای استقلال رای بیشتری نسبت به سایر مدیران آموزش عالی کشور بوده است، میتواند برخوردار از ویژگیهای منحصر به فردی قلمداد شود. در چارچوب این خاطرات دکتر مجتهدی با کیاست خاص خود و با توسل به شیوه اختصارگویی توانسته است تصویر روشنی از وضعیت حاکم بر فضای علمی کشور ارائه کند. اگرچه گزیده گوییهای حساب شده و سخن به اشاره گفتنهای دقیق نشان از اطلاعات بسیار وسیع وی از مسائل پشت پرده آن ایام دارد، لکن وی ترجیح میدهد حتی در مقام بیان خاطرات سیاسی خود همچنان در کسوت یک عنصر علمی ظاهر شود. از این رو بیشتر با کنایههای مجمل و گذرا پاسخ خود را به خواننده منتقل میسازد. موضوعات مطرح شده از سوی آقای مجتهدی در مورد دانشگاهها و به طور کلی آموزش عالی کشور میتواند از سه جنبه مورد توجه و تامل خوانندگان و بویژه تاریخ پژوهان قرار گیرد: 1- شناخت دست اندرکاران و سیاستگذاران داخلی دانشگاه ها 2- نفوذ قدرتهای سلطه گر در دانشگاه ها 3- چگونگی وضعیت دانشگاهها به لحاظ فساد اقتصادی و اخلاقی. آقای مجتهدی درباره سیاستگذاران داخلی دانشگاهها برای نمونه درخصوص دانشگاه صنعتی شریف میگوید: «وزیر دربار همیشه رئیس هیات امنای دانشگاه آریامهر بود» (ص139) اما برای درک بهتر این مساله، لازم است نسبت به وزارت دربار در دوران محمدرضا که با نام «علم» مترادف شده بود، از زبان آقای مجتهدی شناخت کامل تری به دست آوریم؛ زیرا او در راس هیاتی جای داشت که به اصطلاح میبایست سیاستها و جهتگیریهای دانشگاه را مشخص میساخت: «جناب علم یک پرونده خاصی دارد... (به خودم) گفتم یک کسی (که دیپلم) شش ساله متوسطه را زور زورکی گرفته، دارد اظهارنظر میکند که در دانشگاه چه بکنند. این بدبختی مملکت ما نیست؟» (ص224) در مورد وضعیت اسفبار اخلاقی فردی که در راس گروه سیاستگذاران یکی از دانشگاههای مهم کشور قرار داشته است، آقای مجتهدی به صورت تلویحی مساله خانههایی را که در چندین نقطه شمال تهران تهیه دیده بود و همه نوع اسباب عیش و عشرت محمدرضا را به صورت چرخشی در آنها فراهم میساخت، اشاره میکند: «من که، ببخشید در دربار نبودم ایشان (علم) خیلی کارها میکردند در دربار که من خبر نداشتم، خیلی کارها خارج از دربار میکردند خبر نداشتم. شما حتما میپرسید که آیا ایشان ده تا خانه هم داشتند؟ چون یک کسی را داشت به نام متقی همه کار برایش میکرد. آنها را بنده خبر ندارم» (ص226) همچنین آقای مجتهدی در چارچوب یک مقایسه ساده بین پهلوی اول و دوم گرچه بظاهر از رضاخان تعریف میکند، اما موضوعات قابل تاملی نیز درباره وی و همچنین محمدرضا و اطرافیانش بویژه علم مطرح میسازد: «یک شخص بیسواد، یک شخصی که مهتر بود، مغزش درست کار میکرد، محمدرضا شاه، نه، این مهتر نبود، این عزیز دردانه پدر و مادر بود، مغزش درست کار نمیکرد، در درجه اول علم جاسوس را وزیر دربار و همه کاره خود کرده بود.» (ص 190) از آنجا که لازم است در ادامه بحث نگاهی جامع تر به اطلاعات و تحلیل آقای مجتهدی پیرامون شخصیت و ویژگیهای پهلویها بیفکنیم، در این بخش صرفا آنچه را در مورد یارغار و عنصر بسیار نزدیک به محمدرضا پهلوی یعنی اسدالله علم مطرح ساخته، مورد توجه قرار میدهیم. علم در واقع تنها در دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر) سیاستگذار نبوده است بلکه فرازهای دیگر کتاب نشان از آن دارد که وی همچنین بر سایر دانشگاههای کشور نیز مسلط بوده و ریاست هیات امنای دانشگاه ملی را هم به عهده داشته است. (158) سواستفادههای مالی آقای علم از دانشگاه ملی که در ادامه به آن خواهیم پرداخت موید تسلط چنین فردی با این مختصات بر سرنوشت کلیت آموزش عالی کشور است. در زمینه نفوذ قدرتهای بیگانه بر دانشگاههای کشور، آقای مجتهدی اطلاعات و خاطرات ارزنده ای به تاریخ پژوهان عرضه میدارد. وی در مورد برکناری غیرمنتظره اش از ریاست دانشگاه شریف میگوید: «بعد از بازدید اعضای سفارت امریکا- و به طور یقین به دستور آنها- (شاه) رضا را رئیس دانشگاه آریامهر کرد... چنین کسی را که این خصایل را دارد- خصایل که چه عرض کنم این معایب را دارد - به عنوان دبیر استخدام نکردند و ایشان رفت به امریکا، یک موقعی کارمند جنرال موتور بود و بعد هم اسمش را گذاشت پروفسور» . (ص 152) در مورد عدم توفیق کشور در جذب نیروهای توانمند، آقای مجتهدی میافزاید: «اشکال محیط این بود که مثلا دانشگاه آریامهر را با زحمت فراوان درست کردم، هفتاد نفر را بنده آوردم (از خارج کشور) آنجا. این دانشگاه را نوکرهای خارجی یا نفهمی مثل عملی که برای پلی تکنیک کردند که شرح دادم - نگذاشتند بماند. در زمان شاه نگذاشتند که ادامه پیدا کند. ملاحظه بفرمایید، امریکاییها آقای رضا را آوردند و (او) اکثرشان را جواب گفت.» (ص 186) فراز دیگری که به درک میزان نفوذ بیگانگان در دانشگاههای کشور کمک میکند خاطره ای از برخورد با یک پزشک امریکایی به نام دکتر پتی در دوران ریاست آقای مجتهدی بر دانشگاه شیراز است که به برکناری مجتهدی میانجامد. این که آقای مجتهدی در صدد برمی آید تا از پشتیبانی بالاترین مقام اجرایی کشور یعنی نخست وزیر برای جزیی ترین اقدام در قبال اعمال غیرانسانی و خودبرتربینانه و تخلفات بارز یک پزشک خارجی، برخوردار شود نشان از نفوذ تاثربرانگیز قدرتهای بیگانه در سرنوشت کشور و دانشگاهها دارد. بی تردید دو موردی که آقای مجتهدی به روایت آنها میپردازد موقعیت بیگانگان را در عزل و نصب روسای دانشگاهها و اقتدار یک استاد خارجی دارای پرونده دزدی و تخلف را مشخص میسازد. آقای مجتهدی همچنین درباره وزرای حاکم بر امور آموزش عالی کشور میگوید: «کسانی هم بودند که وزیر فرهنگ شدند - بی سوادترین و حتی ببخشید نوکر خارجی، مامور سازمان امنیت - که بهتر است که آنها را اسم نبرم» . (ص 203) در مورد وضعیت دانشگاهها به لحاظ فساد اقتصادی و اخلاقی نیز خاطرات آقای مجتهدی مستندات ارزشمندی را به دست میدهد. (ص 159) گزارش آقای مجتهدی به هیات امنای دانشگاه ملی مبنی بر ضرورت تغییر یک رئیس دانشکده که یک زن را به دفترش برده و به زور او را بوسیده بود و رئیس دانشکده دیگری که تخلف مالی داشته است و نوع واکنش اعضای هیات امنا بویژه آقای شریف امامی میتواند برای خوانندگان قابل تامل باشد: «علم گفت، چرا میخواهید عوض کنید؟ من ساکت ماندم. خواجه نوری شروع کرد به گفتن که آن یکی زن یکی از دانشجویان را بوسیده و آن یکی هم پول برداشته... دیدم اینها هیچ اهمیت نمیدهند. بلند شدم گفتم خیلی متاسفم... فقط شریف امامی اعتراض میکرد که شما توهین میکنید به استادها و نمیدانم اینها... من فورا بلند شدم و گفتم خیلی متاسفم... پا شدم رفتم بابلسر استعفا(یم) را فرستادم برای شاه، نوشتم که با وجود این آقایان من نمیتوانم دانشگاه ملی را اداره کنم» (صفحات 171-169) اما در مورد فساد اقتصادی و این که درباریان حتی از بودجههای دانشگاهی و درآمدهایی که از محل شهریههای دانشجویان بی بضاعت حاصل میشد نیز نمیگذشتند و بی دلیل ماهی 5 هزار تومان از دانشگاه ملی دریافت میکردند، شرح آن در خاطرات دکتر مجتهدی آمده است. (صفحات166-168) برای کسب ذهنیت دقیق از سطح درآمدها و این که ارزش مادی پنج هزار تومان در آن زمان چه میزان بوده است یادآور میشویم که در آن هنگام حقوق دکتر مجتهدی با رتبه ده استادی دو هزار و دویست تومان بوده است. (ص139). البته آقای مجتهدی هم که در صدد برمی آید حتی بعد از هماهنگی با شاه جلوی چنین لطماتی را به دانشگاه بگیرد سرانجام مجبور به استعفائ میشود. از آنجا که در آن ایام - همان طور که آقای مجتهدی نیز اشاره میکند - دانشجویان باید هزینه تحصیلی خود را میپرداختند و خانواده بسیاری از دانشجویان با دشواری فراوانی از عهده شهریهها برمی آمدند، همین مساله اعتصابات دانشجویی را در اواخر رژیم پهلوی در پی داشت که در نهایت برای آرام کردن اعتراضات دانشجویان، وجه شهریه به صورت وام پرداخت میشد و اخذ مدرک از دانشگاه در پایان تحصیلات مشروط به تسویه این وامها بود. بنابراین در زمانی که دانشگاهها با مسائل اینچنینی مواجه بودند، پرداخت مبالغ کلان به خویشاوندان شاه و درباریان از بودجه دانشگاه نمیتوانسته بدون هماهنگی با محمدرضا پهلوی صورت گیرد و در واقع باید علت قرمز شدن صورت وی را بعد از اعتراض آقای مجتهدی همین هماهنگی قبلی در این زمینه دانست. در حاشیه بحثهایی که آقای مجتهدی در مورد وضعیت دانشگاهها مطرح میسازد، در مقام ریشه یابی ناهنجاریهای حاکم بر امور کشور معترض خصوصیات پهلوی اول و دوم و تفاوتهای آنها میشود که برای شناخت بهتر نحوه اداره کشور در آن ایام مفید خواهد بود. وی در مورد پهلوی دوم میگوید: «ببینید یک کسی که هیچ نوع تحصیلاتی نکرده، عزیز دردانه بوده - دیگر عزیز دردانه هیچ وقت آدم حسابی نمیشود... بچه منحرف میشود. محمدرضا شاه عزیز دردانه رضا شاه بود؛ رضا شاه، ببخشید: مرد بیسواد، وطن پرست، علاقه مند به مملکت، (و با) تجربه. چهل سال توی محیطی بود که همه دزدها، بی شرف ها، نوکرهای خارجی نمیگذاشتند این مملکت تکان بخورد. درست است روز اول رضاشاه را خارجیها آوردند، ولی چنان لگدی به خارجیها زد در ساختمان مملکت (این ) عقیده من (است )... انگلیسیها هم میخواستند از شر بختیاریها و قشقاییها و کسان دیگر که نمیگذاشتند نفت ببرند از دست آنها خلاص بشوند. از دست خزعل خلاص بشوند. لازم بود کسی را داشته باشند. ولی آیا رضاشاه به مملکت خدمت نکرد؟ بله؟ ح ل: چرا. م م: یک شخص بیسواد، یک شخصی که مهتر بود، مغزش درست کار میکرد، محمدرضا شاه نه، این مهتر نبود، این عزیز دردانه پدر و مادر بود، مغزش درست کار نمیکرد.» (صص189-190) در این فراز آقای دکتر مجتهدی زیرکانه مطالب مهمی را - که البته در برخی کتب تاریخی دیگر نیز آمده است - مطرح میسازد. این که رضاخان به عنوان مهتر (کارگر اصطبل سفارت انگلیس) توسط خارجیها انتخاب میشود و این که بسیاری از کارهایی که به عنوان خدمات وی مطرح میشود (همچون ایجاد امنیت در کشور) در واقع به منظور تامین مصالح انگلیسیها صورت گرفته است و در نهایت تاکید بر بیسوادی رضاخان و تن پروری محمدرضا- که به دلیل عزیزدردانه بودن به کسب هیچ گونه تخصص و تحصیلاتی نپرداخت - از جمله نکات قابل توجهی به نظر میرسند که در اظهارات ایشان گنجانده شده است. البته آقای مجتهدی بدرستی بین پهلوی اول و دوم، رضاخان را علی رغم بیسوادی و مهتر سفارت انگلیس بودنش ترجیح میدهد و دست کم وی را مردی سرد و گرم دنیا چشیده و متفاوت از فردی نازپرورده و عزیزدردانه قلمداد میکند. آقای مجتهدی براساس این ارزیابی، عمده انتقادات خود را از رژیم پهلوی متوجه محمدرضا پهلوی میکند و ادامه میدهد: «شاه ضعیف النفس بود... از این (جهت) که خودش تحصیلاتی نداشت بیشتر وارد نبود در امور... حتی شنیدم - راست یا دروغ - که وزیر اقتصاد آلمان آمده بود پهلویش (و شاه) راجع به اقتصاد دنیا اظهار نظر میکرد. شاید میدانست ولی من تصور میکنم چه طور یک آدمی که هیچ نوع تحصیلاتی نکرده باشد، چه طور میتواند اظهارنظر کند در اموری که به تحصیلات عمیق احتیاج دارد. ولی ضعیف النفس بودنش و دهن بینی او یقین بود. هرکس دیرتر میرفت، عقیده او اجرا میشد و خودش را هم تو بغل امریکاییها انداخته بود. دستور امریکایی را چشم بسته اجرا میکرد- همان اصلاحات ارضی که بزرگترین ضربه را به کشاورزی مملکت وارد کرد.» (صص 153-4) علی رغم این که آقای مجتهدی تلاش میکند مطالب خود را با صراحت بیان نکند یا انتقادات را با برخی تاییدات همراه سازد تا فضای بحث تلطیف شود با وجود این در چند فراز با مقاومت صریح مصاحبه کننده (آقای حبیب لاجوردی) مواجه میگردد. برای نمونه در واکنش به طرح «عزیزدردانه بودن و نداشتن هیچ گونه توانمندی جز حرف شنوی از امریکایی ها» در مورد محمدرضا پهلوی، بلافاصله از وی سوال میشود: «از هوش و ذکاوت شاه خیلی سخن گفته اند- حتی خارجیها مثل آقای کیسینجر، و او در پاسخ میگوید: والله از هوش و ذکاوت؟ بنده وارد به امور سیاسی نبودم و نیستم و متخصص سنجش هوش و استعداد نیستم. آقای کیسینجر مرد سیاسی است و شاید گفته اش هم از روی (حساب های) سیاسی باشد. من از سیاست چیزی نمیفهمم، آقا من معلمم، غیر از راستی و راست گفتن و حقیقت گفتن هیچ چیز سرم نمیشود.» (ص 193) بنابراین برخورد غربیها با شاه آشکارا نوعی فریبکاری کودکانه به حساب میآمد، اما از چه رو دست اندرکاران طرح تاریخ شفاهی هاروارد اظهارات کیسینجر را که لبخند بر لب همگان مینشاند، به عنوان شاهدی برای نقض نظرات آقای مجتهدی مطرح میکنند؟ پاسخ این سوال را قطعا باید در تمایلات و گرایشهای این مجموعه جستجو کرد. شاه علاوه بر این که دارای تحصیلاتی نبود، به قول پاکروان، دومین رئیس ساواک، در هیچ زمینه ای (جز کاتالوگهای تسلیحات) مطالعه نمیکرد حتی در مورد تاریخ باستان که همواره به آن تفاخر میورزید. حال چگونه میتوان چنین فردی را دارای دانش فوق العاده!! دانست؟ مطلب دیگری که بر مصاحبه کننده تا حدودی سخت آمده، بیان خاطره ای است که در واقع ریشه و آبشخور سیاستهای فرهنگی پهلویها را روشن میسازد: «ح ل- من یک سوال دیگر داشتم و آن این بود که در این دوره حکومت رضا شاه و محمدرضا شاه برخورد آنان با سنتهای ملی و مذهبی چه جور بود؟ م م- والله، من به هیچ وجه (ناتمام) آقای لاجوردی این قدر مشغول بودم، سرم مثل کبک توی برف بود. اصلا به آنها توجه نداشتم... تصور نکنید از لحاظ فرار به سوال این جواب را میدهم. ح ل- علت این که این سوال را من کردم این بود که شما فرمودید: آن دکتر انگلیسی در دانشگاه شیراز وقتی که زنهای چادری میرفتند پهلوش میگفت چادرتان را بردارید. ممکن است بعضی از ایرانیان - به اصطلاح متجدد- بگویند که دکتر انگلیسی حرف خوبی زده، در صورتی که این رفتار دکتر انگلیسی به شما برخورد. چرا؟ م م- چرا به من برخورد؟... به من این برخورد که یک نفر انگلیسی به یک زن ایرانی توهین کند. یک نفر انگلیسی میرود تو عشایر دوای بیمارستان سعدی شیراز را - که مال دانشگاه است - میدهد قالی میخرد و اسمش را استاد میگذارد... یک انگلیسی چادر یک زن ایرانی را بکشد پایین یا ببرد بگذارد بالا، به من برمی خورد. از لحاظ سیاسی به من برخورد. خارجی نباید فضولی کند.» (ص196) متاسفانه باید گفت دخالت مستقیم در امور فرهنگی کشور و برخورد تحقیرآمیز با قشر تحصیلکرده کشور همچون لگد زدن به درب و شکستن درب سالن دانشگاه شیراز، بی احترامی به ریاست دانشگاه و... ظاهرا هیچ گونه احساسی را در مصاحبه کننده برنمی انگیزد؛ زیرا همخوانی و همگونی در نوع مقابله با فرهنگ و سنت مردم احساس میکند و بدون تامل در این که آیا این همخوانی ریشه در داخل دارد یا متاثر از یک عامل بیرونی است، این نحوه برخوردهای تحقیرآمیز را بسهولت پذیراست. در آخرین فراز از این مقال اشاره به این نکته ضروری است که براساس شواهد متقن تاریخی و اعتراف صریح امریکایی ها، نمیتوان با تشکیک آقای مجتهدی در کودتا خواندن واقعه دخالت بیگانه در مسائل داخلی ایران در 28مرداد 32 و ساقط کردن دولت دکتر مصدق، موافق بود و همچنین است در مورد باور ایشان مبنی بر مجاز بودن تبلیغ برای چهرههای منفی که با اهداف خاصی به امور عالم المنفعه میپرداختند. به هر حال، برخی از این دست مسائل و پاره ای خطاهای تاریخی نمیتوانند از ارزش کتاب خاطرات آقای دکتر مجتهدی بکاهند. هرچند برخی معتقدند علت برخورد قوی وی با مردان محمدرضا پهلوی همچون شریف امامی، ریاضی، علم و... علاوه بر نازل بودن سطح دانش آنان، عضویت رئیس مدرسه البرز در فراماسونری فرانسه بود و درواقع با برخورداری از چنین پشتوانه ای وی میتوانسته اینچنین با قدرت در برابر مفاسد درباریان بایستد، اما به نظر نمیرسد این استدلال چندان جامعیت داشته باشد. زیرا حتی با این فرض آقای مجتهدی میتوانست در صورت تمایل وارد زدوبندهای سیاسی و اقتصادی شود و منافع شخصی خود را بیشتر تامین کند، در حالی که آقای مجتهدی با هر پشتوانه ای که داشت خود را از روابط حاکم بر مناسبات رایج اقتصادی، سیاسی و... دور نگهداشت و به طور چشمگیری از این پشتوانه به منظور تقویت شیوه مدیریتی خود بهره جست و همواره تلاش کرد تا در سلک یک شخصیت علمی و دانشگاهی محفوظ بماند.
عباس سلیمی نمین
دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران نظر بدهید نسخه چاپی ارسال برای دوستان
|
|
|