| آخرین عناوین فرهنگ و هنر
آخرین عناوین
|
|
:: نقدی بر «شبهای برره» نسخه چاپی ارسال برای دوستانشنبه، 28 آبان 1384 - 18:49 نقدی بر «شبهای برره» ایمیل یکی از خوانندگان من عصبانىام. من خیلى عصبانىام. آن قدر عصبانى كه قدرت مرتب كردن جملاتم را ندارم. نمىدانم خطاب به چه كسى دارم مىنویسم، اما اگر این وسط حرف بدى از دهنم در رفت بدانید خطاب به شما نیست. مخصوصا اگر شما آدمى هستید كه زورتان زیاد است. همه فحش هایى كه مىدهم و نمىدهم نوش جان خودم. شاید حرف آخرم را همین اول نوشتم. حرف آخرم این است: یكى دارد بدجورى به ریش شما مىخندد، حضرات! اما باقى حرفها: پس از عمرى افتخار به این كه قوم ایرانى داراى چنان تمدنى است و فلان قدر عظمت دارد و بهمان قدر افتخارات تاریخى دارد و غلط كرده آن مردك در ینگه دنیا گفته ایرانىها بىتمدناند و وحشىاند و اصلا خودش... حالا ناگهان رندى پیدا شده و در دانشگاه بزرگ جمهورى اسلامى - تلویزیون - دارد به ما و شما خرفهم مىكند كه بد فهمیده بودیم و اصلا نفهمیده بودیم و همان یارو راست مىگفته و ... من بد فهمیدهام؟ ببینم مگر شما همانها نیستید كه پدرانتان - و هنوز هم در بسیارى از مناطق این مملكت همسالانتان - گیوه مىپوشیدهاند و كلاه نمدى بر سر مىگذاشتهاند و غالبا سبیل داشتهاند و زنهاشان چارقد و روسرى به سر مىكردهاند و پیراهنها و دامنهاى گل گلى داشتهاند و ... اصلا من چرا خودم را خسته كنم. یك شب بنشینید برره جماعت را تماشا كنید ببینید خودتان هستید یا نه. ببینید همه آنچه در نقاشىها و عكسها و كتابها به عنوان نمادهاى فرهنگى ایرانى ثبت شده است دقیقا پیاده شده یا نه. و جالبتر آنكه نشانىهاى طرف شما را هم كاملا دقیق داده است. همان آقاى روشنفكرى كه تازه از فرنگ برگشته و كت و شلوار دارد و عینك دارد و موهایش را ژل مىزند و سبیل كوچكى دارد و ... اگر سنتان اجازه نمىدهد به عكسها مراجعه كنید تا ببینید كه حتى قاب عینك هم درست انتخاب شده است. همه چیز كاملا واضح است و هیچ نیازى به رمزگشایى ندارد. شما و همه آبا و اجداد شما و همه كس و كار شما احمقترین و بى شعورترین و دزدترین و دروغ گوترین و ریاكارترین و چاپلوسترین و خشنترین آدم هایى بوده و هستید كه مىتوان تصور كرد و در عوض طرف مقابلتان كه قرار است شما را از این وحشى گرى نجات دهد فهمیدهترین و با شعورترین و راستگوترین و... خسته شدم. اصلا من از شما یك سوال دارم اگر فرض كنیم كسى فیلمى بسازد كه در آن تعدادى انسان نزدیك به وحوش را با لباس عربى ترسیم كند و همه بدیهاى عالم را به ایشان نسبت دهد و در مقابل انسان متمدنى را با لباس غیرعربى به چالش با آنان بكشد آیا عربها چه بر سرش خواهند آورد یا نه ژاپنیها را فرض كنید - كه خیلى هم فرنگى شدهاند و سنتشان را از دست دادهاند و ... - اگر كسى چنین كارى را با لباس سامورایى و شمشیر و كفشهاى چوبى آنان انجام دهد چه بلایى بر سرش خواهد آمد. خداوكیلى از خودتان بىغیرتتر در دنیا سراغ دارید. چه چیز شما را باید مسخره مىكردند كه نكردند. به كجاى شما باید مىخندیدند كه نخندیدند. جالب اینكه همین وزیران و همین وكیلان مىنشینند و براى طراحى لباس ملى نظر مىدهند. لااقل كتاب همین رئیس مجلستان را نگاهى بیاندازید تا بدانید لباسى كه شیرفرهاد و سحرناز پوشیدهاند لباس كدام ملت است. من با سازندگان این برنامه كارى ندارم و دنبال كشف توطئه هم نیستم و اتفاقا خلاقیت ایشان را تحسین هم مىكنم. این آقایان آنقدر زیرك اند كه در پاسخ به مشتى اراجیف - مانند بدآموزىهاى این سریال در مدارس - كم پولى را بهانه مىآورند و این را هم فرصتى مىسازند براى دوشیدن بیشتر این گاو بىصاحب. اما آیا در همه این سازمان عریض و طویل و بى در و پیكر یك نفر پیدا نمىشود كه بفهمد چه اتفاقى دارد مىافتد. گاهى فكر مىكنم اگر قرار بود یك برنامه تلویزیونى به سفارش سازمان سیا براى اثبات وحشى بودن قوم ایرانى و مدنیت و برترى اقوام غربى ساخته شود آیا مىتوانست به این خوبى عمل كند. آیا واقعا مدیران این سازمان فكر مىكنند كه به هر قیمتى باید مردم را خنداند اگر چنین است من پیشنهادات بسیار ارزانترى برایشان دارم باور كنید با دقیقهاى ده هزار تومان مىشود مردم را از خنده رودهبر كرد. نمىخواهم به بررسى تك تك مصادیق حرفم در این برنامه بپردازم اما به عنوان مثال بگویم هنوز هم در بعضى مناطق این آب و خاك یك تار موى سبیل غیرتمندان قدرت ضمانتش - چه در پاسگاه و چه در بانك - از صد تا سند دست اول در تهران مدیرى بیشتر است. من هیچ تعصبى روى سبیل ندارم سبیل من از سبیل ضرغامى هم كوتاهتر است اما مىگویم این تلویزیون خائن غلط مىكند موى سبیل غیرت مردان این سرزمین را با موى بز معامله مىكند. واقعا آیا فهم این مسائل اینقدر دشوار است یا اینكه باید دنبال كیف انگلیسى گشت. جالبتر این كه نه تنها نمادهاى فرهنگ سنتى این ملت كه حتى بسیارى از رفتارهاى دینى این مردم نیز به تمسخر گرفته شده و خیل عظیم آقایان ریش دار و تسبیح دار و پینه دار در داخل و خارج تلویزیون در مجلس و در هیات دولت مىنشینند و به این استهزاء هروهر مىخندند. مقدار كمى شعور نیاز است تا مصادیق متعدد این تمسخر را در هر قسمت از این برنامه را درك كنى. فقط مثال مىزنم: چرا باید تعصب بر روى رفتار شوهر با سایر زنان تنها از ناحیه سحرناز باشد با آن حماقت و بى منطقى، و اتفاقا در مقابل همان روشنفكر همه چیز فهم، و یا تنها غیرت نسبت به هم صحبتى زن با نامحرم، توسط شيرفرهاد صورت مىگیرد آن هم باز در مقابله با همان روشنفكر همه چیزدان محترم. اینها موارد صریح است و من به اشارهها اشارهاى نمىكنم فقط باز هم براى اثبات ادعایم نمونه مىآورم این كه بررهاىها (تشابه لفظ بربره با بربرها اتفاقى است) فقط نخود مىخورند و استفاده از غذایى غیر از آنچه خودشان كشت مىكنند را ناپسند مىدانند شاید بتواند برخى مسنترهایتان را به یاد ماجراى مربوط به ورود گوجه فرنگى و بادمجان به سبد غذایى خانواده ایرانى بیندازد. باور كنید فقط محض خنده نیست اگر شما (اهالى برره) شعور استفاده از روزنامه را ندارید و هر چه آن فرنگى (و یا بگو فرنگزده) متمدن تلاش مىكند تا این ركن چهارم دمكراسى را حقنهتان كند، موفق نمىشود. (به آنهاتان كه دستى در ماجراهاى سیاسى، مطبوعاتى این اواخر داشتهاند توصیه مىكنم در نام روزنامه دقت كنند: صبح برره) نهایتا كار بدانجا مىرسد كه حروف سربى چاپخانه را به چشمه مىریزند. تمام حرفم این است: حضرات باور كنید در پربینندهترین برنامه تلویزیون جمهورى اسلامى ایران قوم ایرانى مشتى بررهاى هستند كه جز حماقت، تعصب، تن پرورى، جهالت، خشونت و بدویت چیزى در ایشان نیست و تنها یك فرنگزده متمدن فهمیده و باسواد - كه البته روزنامه نگار است - مىتواند ایشان را از این فلاكت رهایى بخشد. براى نشان دادن این تمثیل از تمامى نمادها استفاده شده است. پوشش زنان و مردان بررهاى در این مجموعه دقیقا پوشش سنتى زنان و مردان ایرانى است. از كلاه و روسرى گرفته تا گیوه و حتى شكل آرایش سر و صورت. و هم چنین پوشش و آرایش كیانوش، دقیقا پوشش و آرایش منورالفكرهاست در آغاز عصر روشنفكرى. شاید اگر ضرغامى مىفهمید كه در شبهاى برره، مدیرى و قاسم خانى و هم فكران و هم پیاله هاشان همان كیانوشهایى هستند كه در میان شیر فرهاد و سالارخانها و سحرنازها و حتى غولها و طغرل هایى گرفتار شدهاند كه در صدا و سیما و غیر صدا و سیما مدیریت و ریاست مىكنند، قدرى به غیرتش برمىخورد و به این رسوایى پایان مىداد. دریغا. دریغ!
ع. شیخ شعاعى نظر بدهید نسخه چاپی ارسال برای دوستان
|
|
|