| آخرین عناوین سیاسی
آخرین عناوین
|
|
:: مساله «صهیونیسم»، مساله ما است نسخه چاپی ارسال برای دوستاندوشنبه، 15 اسفند 1384 - 12:38 مساله «صهیونیسم»، مساله ما است عباس سلیمى نمین
از آنجا كه مقاله جناب آقاى قوچانى سردبیر محترم روزنامه شرق تحت عنوان «مسئله یهود مسئله ما نیست» در روزنامه چهارشنبه مورخ ۱۰/۱۲/۸۴ نگرانى تبدیل شدن «یهودیت» به مسئلهاى براى ایران را منعكس مى سازد، مایلم نكاتى را پیرامون پیش فرضهاى این یادداشت معروض دارم: به نظر مى رسد دست اندركاران محترم روزنامه شرق هویتى براى صهیونیسم مستقل از یهود قائل نیستند. همان گونه كه قطعنامه ۳۳۶۹ مجمع عمومى سازمان ملل با صراحت صهیونیسم را معادل نژادپرستى (Zionism Is Racism) عنوان نمود. (هرچند این قطعنامه سرنوشتى مشابه سایر مخالفتهاى جامعه جهانى با جنایات این نژادپرستان پیدا كرد) بشر امروز با پدیده اى شوم و زشت مواجه است كه صاحبان همه ادیان الهى مى بایست متحداً در برابر آن صف آرایى كنند. هر نوع تلاش براى معادل قلمداد كردن یهودیت و صهیونیسم ظلمى است فاحش به پیروان این دین الهى و مى تواند آن را به خطا تبدیل به مسئله ما و سایر ملل منزجر از پدیده نژادپرستى بنماید. هولوكاست یك مجموعه تبلیغاتى است كه در ساخت و پرداخت آن از موقعیتهاى تاریخى نیز بهره گرفته شده است. آنچه در مقاله شما به صورتى غیرقابل درك از آن تغافل شده نقش صهیونیستها در جهت دهى به مسائل تاسف بار جنگ جهانى دوم است كه طى آن علاوه بر كشته شدن جمعى از یهودیان بى گناه، اسلاوها، كولىها، مسیحىها و حتى مسلمانان نیز مظلومانه قربانى نژادپرستى از نوع نازیسم (میوه دیگر لیبرال سرمایه دارى كه علیه سوسیالیسم و ماركسیسم رشد داده شده بود) شدند. بعد از جنگ جهانى دوم علاوه بر سكوت مطلق در مورد قربانیان از سایر اقوام و ملل، با داستان پردازى پیرامون كشته شدگان یهودى، صهیونیسم پوشش لازم را براى سلطه یافتن بر خاورمیانه فراهم آورد. به قول مرحوم جلال آل احمد: «بیست سال است كه یك مشت زورگو به كمك سرمایههاى بین المللى و به بركت سازمانهاى تروریستى صهیون و «هاگانا» خاك فلسطین را اشغال كرده اند و یك میلیون ساكنان آن را بیرون ریخته اند. بیست سال است كه مرتب ذره ذره از خاك اعراب را تصرف مى كنند. بیست سال است كه سازمان ملل از آنها مى خواهد كه آوارگان فلسطین را بگذارند كه به وطنشان برگردند و آنها با گردن كلفتى رد مى كنند. در عرض این مدت درست یازده مرتبه از طرف سازمان ملل محكوم به تجاوز شده اند.» (سفر به ولایت عزرائیل نوشته جلال آل احمد، انتشارات مجد، ص ۸۹) البته اجل! به مرحوم جلال فرصت نداد تا شاهد باشد كه امروز حامیان صهیونیسم براى حفظ برترى نژادپرستان بر جهان اسلام درصدد تغییر نقشه خاورمیانه برآمده اند و به شدت براى برهم نخوردن توازن، با رشد علمى و تكنیكى كشورهاى اسلامى مقابله مى كنند. صهیونیستها هرچند پایگاه اولیه عضوگیرى خود را در میان جامعه یهودیان قرار دادند اما عضوگیرى كنونى آنان از سایر اقوام اروپایى غیریهودى، بى ارتباط بودن آن را با یهودیت كاملاً به اثبات مى رساند. به طور كلى باید گفت هیچ یك از ادیان الهى به لحاظ مبنایى نمى توانند نژادپرستى قومى را كه این جماعت مطرود مبلغ آنند مورد تایید قرار دهند.همان گونه كه مقابله نژادپرستان سفیدپوست مسیحى حاكم بر آفریقاى جنوبى ضدیت با مسیحیت تلقى نمى شد، هرگز نمى بایست در مورد طرح تشكیك و تردید در تاریخ پردازى صهیونیستها به تبعیت از تبلیغات غرب حامى نژادپرستان به انگ آنتى سمیتیزم (ضدیهودى) توسل جوییم. اگر از رشد نژادپرستى (به عنوان محصول سرمایه دارى) نگرانیم مى بایست با این ترفند صهیونیسم مقابله كنیم. حتى در صورت عدم تمایل به انجام چنین وظیفه مبرمى، دیگر همراهى با آنان به هیچ وجه قابل قبول نیست. داریوش آشورى در این زمینه مى نویسد: «فلسفه شایع در اروپاى آن زمان، (اشغال فلسطین) بدون شك مسئول چنین وضعى بود، هر منطقه اى كه خارج از حوزه اروپا قرار گرفته بود، خالى به شمار مى آمد؛ البته نه از ساكنین، بلكه از فرهنگ. این نكته را هرتسل، بنیانگذار نهضت صهیونى به صراحت ابراز كرده است كه: «ما در آنجا باید بخشى از برج و بارو و استحكامات اروپا علیه آسیا را تشكیل دهیم، یك برج دیده بانى تمدن علیه وحشیگرى بسازیم.» (نقل از كتاب اعراب و اسرائیل، اثر ماكسیم رودنسون، ترجمه رضا براهنى، انتشارات خوارزمى، چاپ اول) (ایرانشناسى چیست؟... و چند مقاله دیگر، نوشته داریوش آشورى، انتشارات آگاه، چاپ دوم، سال، ۵۱ ص ۱۵۷)بنابراین دست كم بنا به اظهار صریح بنیانگذار صهیونیسم، اشغال فلسطین بر اساس یك اندیشه نژادپرستانه منحط با هدف مقابله با تمدن ملتهاى آسیا صورت گرفته است و یك مسئله یهودى و مسیحى آن گونه كه شما در مقاله خود سعى در القاى آن دارید، نیست. از مقاله شما متاسفانه این گونه استنباط مى شود كه به منظور پرهیز از مواجهه با نژادپرستى صهیونیسم (به عنوان محصول تمدنى غرب) به مقابله جنبش بیدارى ملتها با این پدیده زشت، رنگ جنگ بین ادیان مى بخشید. اگر به هر دلیل حاضر به پرداختن به ماهیت این نماد آشكار تمدن كلان سرمایه دارى نیستید دست كم انحرافى در جهت گیرىهاى اصولى ایجاد نكنید. مرحوم جلال در انتقاد از مواضع روشنفكران متمایل به غرب مى گوید: «روشنفكر ایرانى چه مى گوید كه استر ملكه اش بود و مردخاى وزیر شاه هخامنشى اش! و دانیال نبى امامزاده اش؟ وجدان روشنفكر ایرانى باید از این ناراحت باشد كه چرا نفت ایران در تانك و هواپیمایى مى سوزد كه برادران عرب و مسلمانش را مى كشد. وجدان روشنفكران ایرانى باید از این ناراحت باشد كه چرا نفت سعودى و كویت در تانكها و هلیكوپترهایى مى سوزد كه ملت فقیر ویتنام را به توپ بسته اند. چه كسى گفته است كه وجدان روشنفكر ایرانى را هم باید مطبوعات فرنگ بسازند؟ و مالیخولیاى روچیلد و لانزمن؟ این حرف و سخن كهنه اى است كه چرا كفاره گناهى را كه دیوانه اى در بلخ آلمان و اروپا كرد باید ما در شوشتر خاورمیانه بدهیم. بحث در این است كه اسرائیل- این دست نشانده دست اول سرمایه دارى و استعمار غرب در خاورمیانه- كه سرمایه فراوان دارد مگر مى داند كه هر اصله نخلى را كمپانى نفت در خارك به هزار تومان خرید؟ اسرائیل اگر مى خواهد در خاورمیانه آرام زندگى كند باید مركز توطئه ضد نهضتهاى دموكراتیك نباشد.» (سفر به ولایت عزرائیل، جلال آل احمد، انتشارات مجد، صص ۲-۹۱) در مقاله جنابعالى، با اتكا به تاریخ پردازى همان هولوكاست سازان، «استر» ملكه ایران عنوان شده است تا خواننده فهیم روزنامه متوجه ریشههاى تاریخى پیوندهاى خود با یهودیت شود. البته قطعاً نتیجه این تاریخ سازى براى ما كه در ابتداى به روى كار آوردن رضاخان آغاز شد، ایجاد نزدیكى بین یهود و ایران نبود زیرا همان گونه كه در این مقاله به درستى اشاره شده ما ملت مسلمان بنا بر آموزههاى قرآنى خود هرگز نه تنها مسئله اى با یهودیت نداشته بلكه براى همه ادیان الهى احترام قائلیم. لذا باید گفت هدف از این تاریخ سازى ایجاد پیوند بین روشنفكران ایرانى با «صهیونیسم» بود كه متاسفانه در قالب جذب آنان به موسسات صهیونیستى همچون فراماسونرى در این ایام تحقق یافت. موضوع استر و مردخاى هرچند یك بحث تاریخى است كه اختلاف نظرهاى فاحشى در مورد آن وجود دارد، اما در مورد تعلق استر به ایران آن دوران همان بس كه بنا به آنچه به صراحت در تورات آمده است، او محرك خشایارشا براى قتل عام هفتاد و هفت هزار نفر از ساكنان فلات قاره ایران در دو روز سیزدهم و چهاردهم ماه آذار بوده است. (عهد عتیق، كتاب استر، ۲۰- ۹:۱۱)البته قتل عامل مورد اشاره و مقاومت مردم این سرزمین در برابر نفوذ مهاجران بنى اسرائیلى در دربار هخامنشیان، این روایت تاریخى را تقویت مى كند كه محتملاً هخامنشیان ایرانى نبوده اند بلكه مدتى بر این سرزمین استیلا یافته و بر اثر مقاومت مردم مجبور به ترك این منطقه گردیده اند، هرچند نیاز به توضیح نیست كه یك پادشاه اصیل ایرانى هیچ گاه بنا به میل یكى از همسران خود از قوم بنى اسرائیل، دست به چنین قتل عام گسترده اى از ملت خویش نمى زند. با این وجود ترجیح مى دهم بحث در مورد صحت و سقم این روایت و روایتهاى دیگر را به فرصتى مناسب تر موكول كنم. حال اجازه دهید تا روشن شدن مسائل تاریخى كشورمان و بررسى و تحقیق بیشتر در مورد تاریخ سازى صهیونیستها در دوران پهلوى، طرح بحث استر را به عنوان ملكه ما ایرانیان!؟ مبحثى انحرافى براى ایجاد احساس تعلق خاطر به همان تاریخ پردازان بپنداریم و به عنوان یك روشنفكر به قول جلال به تكرار آنچه براى ما نوشته اند نپردازیم. در خاتمه از آنجا كه این بحث، هم از جنبه تاریخى و هم از جنبه ابعاد سیاسى روز، نیاز به موشكافى دقیق تر دارد اجازه دهید باب مباحثات دوسویه اى در این زمینه گشوده شود. اینجانب نیز به سهم خویش از آنجا كه نتیجه چنین بحثى را هوشیارى بیشتر جامعه مى پندارم به شرط آنكه مورد عنایت سلیقه اى آن روزنامه محترم واقع نشود، آماده شركت در گفت وگو پیرامون این مسئله با حضور جنابعالى هستم. قطعاً مناظره مزبور به درك بهتر این مسئله كمك شایانى كرده و روشن خواهد ساخت كه آیا مسئله صهیونیسم مسئله ما است یا خیر؟ نظر بدهید نسخه چاپی ارسال برای دوستان
|
|
|