یكی از ایرانیان مقیم اتریش در وبلاگ شخصی خود گزارشی از بازی ایران و مكزیك و حواشی آن نوشته است. بخشهایی از این یادداشت ـ گزارش را در زیر میخوانید:
بالاخره 21 خرداد هم از راه رسید و ما گویی كه سرنوشتی همیشه تكراری برایمان رقم زده اند با دستان خودمون به مسلخ زاپاتاها رفتیم. در روزی كه تمام سرمایه گذاریهای مادی و معنوی یك ملت باید به ثمر میرسید، تمام امیدها رو به افول رفت و در روزی كه هیچ اثری از غروب نبود خورشید امید دوستدارانی صادق با دستان كسانی كه قرار بود و هست كه نماینده و مظهر یك ملت با تمام ویژگیهای غرور آفرین آن باشند، در آسمان زیبای نورنبرگ كه نوید بخش روزی پر ثمر بود، به سرخی گرایید. این جملات رو اكنون با رنج و اندوه زیادی مینویسم، نه برای كسانی كه قرار بود مثلا ستارههای پارس باشند، بلكه برای مردمی كه باتمام وجود خود برای سرفرازی نام میهن در این میدان دست به دعا برداشته بودند.
چند حاشیه كلی و جزیی
اولین نكته ای كه توجهم رو خیلی جلب كرد خونگرمی و برخورد گرم و دوستانه مكزیكیها با ایرانیان بود. این چیزی بود كه همه بر آن تاكید داشتن و آن را با رفتار و فرهنگ اروپاییهای پرمدعا مقایسه میكردن. بدون هیچ تنشی واسه همدیگه كری میخوندیم یا اینكه پیش بینی اونا رو درباره نتیجه میپرسیدیم.جالب این بود كه اونا تیم ایران رو خطرناك میدونستن و اغلب نتیجه را 2-1 به سود مكزیك پیشبینی میكردن.
در بازار سیاه بلیت تا 800 یورو هم به فروش میرفت. شباهت زیاد پرچم دو كشور كار تشخیص خودیها رو مشكل میكرد.
حضور پر تعداد هموطنانمون خیلی روحیه بخش بود علی رغم اینكه مكزیكیها تقریبا سه برابر ما بودن.
داخل ورزشگاه به غیر از ابتدای بازی و بعد از گل دوم مكزیك خبری از موج مكزیكی نبود. جو ورزشگاه در اختیار تماشاگران ایرانی بود.
تا دقیقه 70 علی رغم اینكه از ابتدای نیمه دوم بازی در اختیار تیم حریف قرار داشت،مكزیكیها تا این هنگام واقعا تحت تاثیر بازی تیم ما بودن و بسیار نگران.
قبل و بعد از بازی سرودهای مكزیكی از بلندگوی ورزشگاه پخش شد.
نكته بسیار تاسف برانگیز عدم همراهی بازیكنان و بیشتر ایرانیها هنگام پخش سرود ملی كشورمون بود. در حالیكه مكزیكیها با هیجان تمام سرود مقدس خود رو فریاد كرده بودن.
«وقتی كه بازیكنان ما آلوده به مسائل مالی هستن و به این فكر میكنن كه هنوز باید چند سال دیگه فوتبال بازی كنن و مراقب ساقهای طلایی خود هستن، نمیتوان بیشتر از این هم از این تیم انتظار داشت. اگر مقداری از غیرت سالهای دهه اول انقلاب رو داشتیم، شاهد اینگونه بازی نبودیم. من نمیتوانم حتی در مورد سرمربی تیم ملی اظهار نظر و دخالت كنم و نظراتم رو از كانالهای غیرمستقیم به مسئولان تیم و برانكو میرسانم. برانكو سابقه سرمربیگری نداشته و دستیار بوده و فرد ضعیفی است. ما بازنده ترس خود بودیم؛ و...»
اینها بخشی از اظهارات علی آبادی در اتریش است كه شاید پخش نشود.
ما كه از راه نزدیكی (وین) به اونجا رفته بودیم. شما كسانی رو حساب كنید كه از راههای دور با صرف هزینههای زیاد و تحمل رنج سفر به آلمان اومدن و كسانی رو تشویق میكنن كه حتی فاكتور غیرت هم از قاموس بعضیهاشون حذف شده.
كسانی كه با وجود مراقبتهای شدید از هتل توسط مقامات حراست ایرانی موفق میشن كه از اونجا خارج بشن و در شهر ول بگردن و... نباید هم كه سرود ملی رو بلد باشن یا بخوان كه بخوننش. واقعا برای كسانی كه در ایران و خارج ایران از وقت و هزینه و آرامش خود گذاشتن، دلم میسوزه. تیم ما اگر فقط برای خاطر مردم هم بازی كنه، میتونه موفق باشه.
از بین همه اینا تماشاگری كه سربند یا ابالفضل بسته بود و پرچمی با نام نامی امام حسین در دست داشت و با شور و حرارت تشویق میكرد، شیرین و آرامش بخش بود.
نظر بدهید
نسخه چاپی
ارسال برای دوستان