دكتر محسن رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در ابتداي مصاحبه اخير خود كه به موضوع «اعدام صدام و آينده تحولات عراق» اختصاص داشت، ضمن گراميداشت ياد شهداي لشكر بدر از مقام شهيد دقايقي فرمانده اين لشكر تجليل كرد. بخش ابتدايي آن گفتوگو كه به نقش سرلشکر شهيد اسماعیل دقايقي ميپرداخت، منتشر نشده است و اكنون در آستانه ۲۷ دي ماه سالروز شهادت سرشكر شهيد اسماعيل دقايقي فرمانده لشكر 9 بدر در اختیار علاقمندان قرار میگیرد.
سخنان محسن رضایی درباره نقش سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی در سازماندهی نیروهای مجاهد و اسرای داوطلب عراقی در قالب لشکر ۹ بدر:
ما در كار با نيروهاي عراقي چند مرحله را پشت سر گذاشتيم. تا قبل از آزادسازي خرمشهر يك نوع همكاري را با نيروهاي داوطلب عراقي در دستور كار داشتيم و پس از آزادسازي سازي خرمشهر - وقتي كه به مرزها رسيديم - دوره جديدي از به كارگيري نيروهاي داوطلب عراقي آغاز شد.
در دوره اول نيروهاي عراقي عمدتا آموزش مي ديدند و به عنوان متخصص در برخي يگان ها و لشكرهاي سپاه – مثلا به عنوان تكنسين فني، يا در مواردي براي مترجمي اسراي عراقي يا فعاليت هاي شنود مكالمات بي سيمي بعثي ها از آنها استفاده مي كرديم. اما كار سازمان يافته اي را با آنها آغاز نكرده بوديم.
در حقيقت پس از آزادسازي خرمشهر، وقتي كه به مرزها رسيديم به اين نتيجه رسيديم كه يك تيپ مستقل را با استفاده از اين نيروها سازماندهي كنيم كه پس از مدتي خودشان بتوانند مستقل شوند و به عراق بگردند و بدون كمك ما در راستاي آرمانشان كه سرنگوني رژيم بعثي صدام بود فعاليت كنند.
پس از آزادسازي خرمشهر و ورود نيروهاي ما به خاك عراق، برنامه كاريمان را در رابطه با برادران مجاهد عراقي تغيير داديم و در همين راستا بود كه برادرمان شهيد دقايقي را مسئول سازماندهي نيروها كرديم. از يك طرف ممكن بود در جريان پيشروي در خاك عراق مجبور شويم در برخي نقاط به شهرها و روستاها نزديك شويم و از طرف ديگر مي ديديم به مصلحت ما نيست كه نيروهاي ايراني وارد شهرهاي عراقي شوند.
مثلا در عمليات رمضان قرار بود تا شرق ساحل شط العرب پيشروي كنيم ولي در همين ساحل شرقي شهر تنومه و ده ها روستا وجود داشت. با اين پرسش مواجه شديم كه اگر وارد شهرها و روستاها شويم چه اتفاقي بين نيروهاي ما و مردم مي افتد؟ نگران بوديم كه مردم وحشت نكنند و اذيت نشوند. از اين جا كم كم به اين نتيجه رسيديم كه از نيروهاي مجاهد عراقي يك لشكري را سازماندهي كنيم.
مناسب ترين فردي را كه براي فرماندهي لشكر مي شناختم شهيد دقايقي بود. من از قبل از انقلاب با شهيد دقايقي آشنا و دوست بودم. در جريان مبارزه با رژيم شاه در قتالب گروه منصورون با هم بوديم و بعد از انقلاب هم رابطه ما ادامه داشت.
در آن مقطع - بعد از عمليات خيبر - به ايشان ماموريت داده بودم كه با عده اي ديگر از كادرهاي سپاه اولين دوره دوره عالي مالك اشتر را در پادگان امام حسين تهران راه اندازي كنند.
انتخاب شهيد دقايقي به عنوان فرمانده تيپ مستقل بدر دلايلي داشت:
اولين عامل موثر در اين انتخاب اين بود كه همگي دوستان در ارتباط با شهرها و مناطق خودشان مسئوليت هايي را پذيرفته بودند. مثلا از برادران عرب خوزستاني، شهيد علي هاشمي فرمانده تيپ نور بود كه توانست نيروها را در بستان،حميديه، سوسنگرد، و هويزه سازماندهي كند. اما هنوز به برادرمان شهيد دقايقي مسئوليت لشكري نداده بودم. ايشان را زير نظر داشتمن تا متناسب با توانايي هايشان مسئوليتي را به او واگذار كنم.
عاما بعدي كه در اين انتخاب موثر بود، صبر و حوصله بسيار زياد شهيد دقايقي بود. چون پيشاپيش معلوم بود كه براي فرماندهي نيروهاي داوطلب عراقي صبر و حوصله بالايي لازم است.
عامل بعدي، در حقيقت برخورد انسان دوستانه و آن روح ملايم و دوستانه اي بود كه در ايشان وجود داشت و چنين ماموريت مهمي اين روحيه، فوق العاده لازم بود.
عامل بعدي، اين بود كه سازماندهي و تشكيل يك لشكر جديد نيازمند دقت بالايي بود و ايشان هم فرد بسيار دقيقي بود. به ويژه در شناسايي نيروها بسيار دقيق عمل مي كرد.
عامل بعدي كه در انتخاب ايشان به عنوان فرمانده نيروهاي مجاهد عراقي موثر بود، آن روحيه تعبد و پايبندي به قيود شرعي بود كه اين ويژگي در برادرمكان آقاي دقايقي بسيار ملموس بود. در واقع براي ما مهم بود كه فردي با اين ويژگي ها در راس كار سازمانذدهي نيروهاي عراقي قرار گيرد.
اخلاص عمل برادرمان شهيد دقايقي به گونه اي بود كه آثار آن را تا همين امروز هم مي توان مشاهد كرد. در اين سال ها چندين بار خواسته ايم از برادرمان شهيد دقايقي يادي كنيم و اقدام به ضبط خاطرت كنيم ولي هر بار مشكلي پيش آمد و اخلاص شهيد كار را متوقف كرد. آخرين مورد مربوط به چهار سال پيش بود كه دست اندركاران روايت فتح گفتم اصلا انگار شهيد دقايقي نمي گذارد اين كار صورت بگيرد. اين جمله را چهار سال پيش دوربين هاي روايت فتح ضبط كرده اند. كار در مورد برادرمان شهيد دقايقي نيازمند خالص نمودن نيت است وگرنه خود شهيد مانع انجام كار خواهد شد.
بعد از مدتي كه برادرمان شهيد دقايقي كار سازماندهي نيروهاي مجاهد عراقي را به پيش برد، به اين جمع بندي رسيديم كه مي توانيم در كنار معاودين يا مجاهدين عراقي از اسراي داوطلب يا احرار هم استفاده كنيم. در حقيقت برخي اسراي داوطلب عراقي به صورت انفرادي در بعضي عمليات هاي قبلي خوب درخشيده بودند. بنابراين عده اي از اسراي داوطلب را نيز وارد فاز سازماندهي نيروها كرديم.
ريسك مديريتي اين كار بسيار بالا بود. اين خطر وجود داشت كه اسراي مي توانستند به عنوان داوطلب جنگ با عراق به تيپ بدر بپيوندند و هنگام عمل كردن در مرزها، در موقعيتي كه كسي هم نبود از فرار آنها جلوگيري كند، از مرزها عبور كنند و بگريزند.
در اولين فراخوان نيرو از ميان اسراي عراقي حدودا 300 الي 500 نفر داوطلب شدند كه پس از انجام مصاحبه و شناسايي، جذب شدند و در تيپ بدر سازماندهي شدند. طبيعتا در جذب و استفاده از اسراي عراقي با احتياط عمل مي كرديم. و بعدا كه عملكرد آنها را خوب ارزيابي كرديم كار را توسعه داديم.
مديريت كردن اين دو گروه متفاوت – يكي مجاهيدن و ديگري احرار يا اسراي داوطلب – كار بسيار سختي بود. هر يك از اين نيروها روحيه خاصي داشتند. غالبا بين اين دو بينش اختلاف نظر وجود داشت؛ اختلافاتي شبيه اختلاف نظرهاي سپاه و ارتش در مورد تاكتيك ها و استراتژي جنگ كه ناشي از دو نوع تفكر و فرهنگ بود. سازماندهي اين گروه هاي متفاوت در درون يك لشكر كار بسيار سختي بود.
برادرمان شهيد دقايقي براي سازماندهي و اداره اين لشكر زحمات زيادي كشيد. ياد گرفتن كامل زبان عربي، آموختن ويژگي ها و فرهنگ عراقي ها، و درك تفاوت هاي ناشي از تفاوت فرهنگ و بينش نيروهاي معاودين عراقي و اسراي عراقي جزو سختي هاي كار فرماندهي تيپ بدر بود. خود من در ابتداي كار قدري ابهام داشتم كه آيا برادرمان دقايقي مي تواند به خوبي از عهده اين كار برآيد؟ چون شهيد دقايقي يك نيرويي بود كه توانايي هاي فرهنگي و فكري اش برجسته تر بود، بيشتر اين طور به ذهن مي رسيد. لازم بود كه در يك جاي مناسب آزمايش شود كه آيا جز توانايي هاي فرهنگي و فكري، قابليت هاي عملياتي هم در مديريت خود دارد. كه البته برادرمان شهيد دقايقي به خوبي از عهده كار برآمدند. در مدت كوتاهي – ظرف همان چند ماه اول - توانست بر مشكلات غلبه كند. لشكر را واقعا خيلي خوب سازماندهي و گردان بندي كرد. بر كارها مسلط شد و توانست همه امور لشكر ر ا كنترل كند.
خصوصيات اخلاقي شهيد اسماعيل دقايقي فرمانده لشكر 9 بدر
از زبان مسئول طرح و عمليات لشكر
منالمؤمنين رجال صدقوا ماعاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلاً
صحبت كردن از برادر دقايقي در اين شرايط بسيار مشكل است. چون كسي بايد از اين شهيد بزرگوار صحبت كند كه خوب وي را شناخته باشد و شهيد دقايقي از ميان ما ناشناخته رفت. اگر كسي از برادران خصوصيات آن شهيد را ترسيم نمايد فقط قطرهاي از درياي بيكران وجود او را ميتواند توصيف كند.
شهيد دقايقي مثل مولاي خودش حضرت علي(ع) مصداق بارز آيهاي است كه در ابتداي كلام قرائت شد و لذا به عهدي كه با خداي خود بسته بود وفا كرد و به جوار حق شتافت.
اين حقير متأسفانه زمان آشناييام با اين شهيد بزرگوار يك زمان كوتاهي است كه از سال 62 كه در واقع توفيق داشتم در آموزش عالي مالك اشتر شركت كنم با اين سردار بزرگ آشنا شدم و از همان لحظات اوليه برخورد، مجذوب اخلاق و رفتار وي شدم. طوري كه اوقات فراغت را به خدمت ايشان ميرسيديم و از نصايح و درد دلهاي وي كه درباره مسائل جنگ اطلاع داشتند و صاحبنظر بودند استفاده ميكرديم.
بعد از اين كه دوره آموزش را با هم گذرانديم، ايشان در يك قسمت و من هم در يگان ديگري مشغول خدمت شديم و در عمليات قدس 4 بود كه شهيد در تماسي كه با من گرفتند فرمودند تا خدمت ايشان برسم و پابهپاي ايشان در امور تيپ فعاليت نمايم.
شهيد دقايقي داراي يك شرح صدر و سينه فراخي بود، به طوري كه هر كسي كه اولين برخورد را با وي داشت مجذوب اخلاقش ميگشت.
و لذا ديگر نتوانستم به دعوت ايشان جواب منفي بدهم و از تابستان سال 63 در كنار هم خدمت ميكرديم.
اگر كسي بخواهد شهيد دقايقي را با آن خصوصيات روحي بشناسد بايد راه و روش حركت وي را بشناسد. تيپ بدر كه بعدها تبديل به لشكر بدر شد، با يگانهاي ايراني ديگر كاملاً متفاوت است زيرا هدايت و فرماندهي اين يگان با يگانهاي ديگر بسيار فرق ميكند. به اين دليل كه در يگانهاي ديگر سپاه همه نيروها از يك سپاه و يك شهر و با يك فرهنگ و رسوم خاصي در يگان جمع شدهاند، ولي تيپ بدر نيروهايش متشكل از كليه اقوام و عشاير عراقي است به طوري كه از مجاهد عراقي سني كرد گرفته تامجاهد عشاير جنوب عراق تركيب اين تيپ را به وجود آورده است و شما بهتر ميدانيد كه جمع كردن اينها و هدايت و فرماندهي آنان از مشكلات عمده مسئولين تيپ است.
اما به لحاظ خصوصيت بارزي كه شهيد دقايقي داشت، هيچ زماني از تشكيلات، فرماندهي نميكرد بلكه، آن بزرگوار فقط بر قلوب افراد فرماندهي مينمود، بهطوريكه همه افراد علاقه وافري به ايشان داشتند و احترام خاصي براي اين شهيد بزرگوار قائل بودند و اين به خاطر همان سعه صدري بود كه داشتند؛ بهگونهايكه وقتي پيرمرد عشايري را ميديد مثل پدر خودشان احترام و اكرام ميكردند و با زبان خاص خودشان با آن عشاير به گفتوگو مينشستند. بهطوريكه آن فرد عشايري كه تمام عمرش را در «حور» گذرانده و از آن خصلتهاي شهري به دور است كاملاً احساس ميكرد كه با فرزند خودش صحبت ميكند.
شهيد دقايقي از معدود مسئوليني بود كه حسنظن عجيبي نسبت به عراقيها داشت. بعضيها معتقد بودند كه عراقيها نفرينشده حضرت علي (ع) هستند. و بعضي ميگفتند اينها قوم كوفه هستند. بعضي معتقد بودند كه اين عراقيها نفرينشده حضرت زينب(س) ميباشند ولي ايشان به اين اقوال اصلاً معتقد نبودند.
شهيد دقايقي آشنايي خوبي نسبت به انقلاب اسلامي عراق به خصوص انقلاب 1920 و انقلابهاي بعد از آن داشت، به طوريكه عليرغم نظرات ديگران به فعال بودن و انقلابي بودن نيروهاي عراقي و مجاهديني كه در درون تيپ هستند معتقد بود. نكته بارزي كه قابل ذكر ميباشد اعتقاد ايشان نسبت به كار توابين عراقي است كه در عملياتها به اسارت گرفته شده بودند و دائم تقاضاي شركت در جنگ ميكردند. شهيد بزرگوار به اينها اعتقاد زيادي داشت و هميشه درصدد بود كه اين نيروها هرچه سريعتر به كار گرفته شوند، لذا تلاش زيادي كرد كه اين سازمانهاي رزمي گردانهاي حمزه را كه در حال حاضر تبديل به تيپ حمزه شده پيگيري نمايد و حتي در سال گذشته بيشتر از لشكر بدر، وقت براي همين گردان حمزه گذاشت و الحمدلله با ثمري كه در عمليات كربلاي 2 از اين نفرات ديده شد بيشتر به اين امر معتقد شدند كه هر چه سريعتر برادران تواب عراقي به جبهه اعزام شوند و در جهت خدمت به اسلام و وليفقيه گام بردارند.
شهيد دقايقي به اين نكته كه جنگ بين حق و باطل است نه جنگ قوم ايراني و قوم عراقي اعتقاد داشت. به همين دليل معتقد بود كه مجاهد عراقي بايد در صحنه جنگ حضور فعال داشته باشد تا اين امر به تمام جهان ثابت شود كه اين جنگ، جنگ ايران و عراق و يا جنگ قوم عرب و فارس نيست بلكه، جنگ بين حق و باطل است؛ چراكه خود عراقيها از تمام فرقهها و گروهها عليه صدام در حال مبارزه و نبرد ميباشند.
شهيد دقايقي ارتش عراق را خوب ميشناخت و به اين امر معتقد بود كه مردم مظلوم عراق زير فشار حزب بعث ميباشند و ميگفت بايد اين حكومت نظامي را شكست تا اين مردم از زير ظلم رژيم بعثي عراق آزاد شوند و سربازان عراقي را كه از قشر پايين جامعه خويشند و به زور به جبهه اعزام شدهاند بايد نجات داد. و معتقد بود كه اينها بنا به خواسته خودشان نميآيند و اگر اينها بياييند و پناهنده شوند ما اينها را به كار ميگيريم تا بتوانيم يك ارتش منسجمي از نيروهاي عراقي تشكيل دهيم و لذا اساس و پايه تشكيل تيپ حمزه سيدالشهدا هم، همين تشكيل ارتش اسلامي عراقي بود كه الحمدلله از مجاهدين عراقي اينجا حضور دارند و مقدمات و شيرازه تشكيل اين ارتش را فراهم آوردهاند.
در مورد خصوصيات شهيد دقايقي هر چه بگوييم كم گفتهايم اما آن خصوصياتي كه بارز بود و همه شاهد آن بودند، احترام ايشان به نظرات و رأي ديگران بود. اينطور نبود كه تكروي داشته باشد، زيرا در تمام زمينهها با برادران مشورت ميكرد و بعد تصميم ميگرفت و الحمدلله تصميمهايي كه ميگرفتند بهترين انتخاب در روش را دارا بود و اين خصوصيت باعث رشد خيلي از برادران در اين يگان شد.
يكي ديگر از خصوصيات بارز ايشان مسئله توكل بر خدا نمودن در امور بود. ما در عمليات كربلاي 2 با توجه به اين كه 15 روز قبل از عمليات نسبت به منطقه توجيه شديم، با توجه به اينكه تمام امكانات درنظرگرفتهشدهبود اگر آن شهيد بزرگوار را تكه ميكردی، تمام سلولهاي بدن مباركش اين جمله را تكرار ميكرد: «خدايا ما تمام تلاش و كوشش خود را به كار بستيم، خدايا معتقديم اگر پيروز شديم، اين پيروزي از ما نيست، زيرا ما براي اداي تكليف اين حمله را آغاز ميكنيم و بنابر فرمايش حضرت امام كه امسال سال پيروزي است، جلو ميرويم و هيچ اطميناني از خود نداريم الا اراده و مشيت الهي كه اگر پيروز شديم از توست و اگر شكست خورديم از جانب خودمان است.» و لذا تنها محوري كه در عمليات كربلاي 2 موفق شد، محور تيپ بدر بود كه برادران توانستند با اسارت درآوردن بيش از 350 عراقي و انهدام يك گردان كامل و با شهداي كم، به اهداف خود برسند. در اين عمليات بچهها 5 ساعت جنگ تنبهتن كردند و منطقه را از لوث وجود كفار بعثي پاكسازي نمودند. يكي از نكات مهمي كه در خصلتهاي ايشان كاملاً مشهود بود، مسئله شجاعت شهيد دقايقي بود. هرجا فشار زياد بود و مشكلات بچهها را به زحمت ميانداخت، اين سردار رشيد در آنجا حضور پيدا ميكرد و با رهنمودهايش تمام مشكلات را حل مينمود.
شهيد دقايقي از برادران دانشگاه بود كه قبل و بعد از انقلاب تحصيل خود را رها كرد و هميشه ميگفت انشاءالله مسئله دانشگاه بعداز آزادي قدس. و ميگفت تا اين رسالت را تحقق نبخشيم و دل مسلمين را شاد نگردانيم نميتوانيم در كلاس درس حضور يابيم.
شهيد دقايقي خلاقيت عجيبي در فرماندهي داشت، قدرت فرماندهي در سرعت عمل و در تصميمگيريهاي سريعي كه بايد گرفته ميشد. ايشان حساسيت زيادي به دشمن داشتند و هميشه در دشمنشناسي تلاش زيادي ميكردندو بيشتر سعي داشتند تا از نقاط ضعف دشمن نهايت بهرهبرداري را بنمايند. ما در عمليات عاشوراي 4 به خاطر قدرت فكري ايشان توانستيم آبراهي را به طول 8 كيلومتر شبانه با دست ايجاد كنيم كه از اين طريق شب عمليات برادران رزمنده توانستند در پشت مقر فرماندهي دشمن نفوذ كنند و فعاليت دشمن را عليه نيروهاي خودي سركوب نمايند. اينها همه مرهون فرماندهي شهيد بزرگوار بود. بهطوريكه در عمليات عاشوراي 4 عمليات كلاً 10 دقيقه به طول انجاميد و بدون دادن حتي يك شهيد در شب عمليات موفق شديم حدود 85 نفر اسير بگيريم و بيش از 600 نفر از قواي دشمن را در همان لحظات اوليه به هلاكت برسانيم و در صبح زود عمليات هم با دفع بيش از 12 پاتك دشمن، ما فقط حدود 15 شهيد داشتيم و اين همه نتيجه درايت و قدرت فكري ايشان بود.
ما در عمليات كربلاي 5 بعد از اينكه فرماندهي مأموريت حضور در منطقه عملياتي كربلاي 5 را به ما ابلاغ كرد، در معيت اين شهيد بزرگوار خدمت فرماندهي كل رفتيم و مأموريت خود را گرفتيم. شهيد دقايقي به من و يكي از برادران مأموريت دادند تا به منطقه رفته و نسبت به وضعيت آن توجيه شويم و فرمود: كارهاي مقدماتي را انجام بدهيد و من هم ميروم تا يگانها و گردانهاي عملياتي را آماده كنم. جهت اعزام به منطقه، ما نسبت به دستوري كه دادهشد اقدام نموديم و حدود 2 الي 3 روز در منطقه شلمچه بوديم و نسبت به كار توجيه شديم. تا اينكه در روز يكشنبه صبح شهيد دقايقي را در مقابل يكي از قرارگاهها در همان منطقه شلمچه زيارت كرديم و ايشان فرمودند الحمدلله گردانها آماده ميباشند و گزارشي از وضعيت منطقه را از ما گرفتند و فرمودند من جهت توجيهشدن نسبت به خط، به منطقه ميروم. ايشان به همراه يكي از برادران با موتور به سمت خط عملياتي حركت كردند اما حدود 10 دقيقه نبود اين برادران از ما جدا شده بودند كه هواپيماهاي دشمن در منطقه ظاهر شده و شروع به بمباران نمودند. بنده همراه يكي از برادران به سمت قرارگاه كربلا حركت كرديم و بعد از انجام كاري مجدداً به محل سابق مراجعت نموديم كه تقريباً يك ساعت از بمباران نگذشته بود كه يكي از برادران به ما گفت: در اورژانس شهر شما را ميخواهند و من به اورژانس رفته ديدم برادري كه همراه شهيد دقايقي به منظور توجيه خط عملياتي رفته بود روي تخت بيمارستان ميباشد و ايشان به من گفت: دقايقي شهيد شد و بدن مباركش در فلان منطقه ميباشد، برويد او را بياوريد. بلافاصله من به همراه يكي از برادران اطلاعات (ابومحمد) به منطقه رفتيم و پيكر پاك شهيد را به عقب منتقل نموديم.
شهيد دقايقي به همراه يكي از برادران به داخل كانال ميروند كه يكي از بمبها در كنار كانال منفجر ميشود و دقايقي به فيض شهادت نايل ميگردد.
درست است كه رفتن دقايقي براي ما بسيار سنگين بود اما با رفتن آن شهيد بزرگوار، اصولي كه آن شهيد به آن معتقد بود، يعني استقامت در مقابل سختيها، جنگيدن با دشمن بعثي تا آخرين قطره خون، پيروي از ولايت فقيه، عدم اعتقاد به گروهگرايي، اعتقاد به تشكيل يك يگان منسجم و مستقل عراقي، در اين يگان تثبيت گشت.
نظر بدهید
نسخه چاپی
ارسال برای دوستان