» سیاسی

 جستجو:     

 آخرین عناوین سیاسی 


 آخرین عناوین 

:: انگيزه قومی در خدمت قدرت حزبی<br>روايت اشغال سفارت ايران در لندن
نسخه چاپی    ارسال برای دوستان

دوشنبه، 12 ارديبهشت 1384 - 14:09


انگيزه قومی در خدمت قدرت حزبی
روايت اشغال سفارت ايران در لندن



اشاره: شش ماه پس از اقدام دانشجویان در مقابله اشغال سفارت آمریكا كه انقلاب دوم نام گرفت و فقط شش روز پس از شكست آشكار عملیات نظامی نیروهای آمریكایی در طبس، عملیات دیگری برای مقابله با انقلاب نوپای ایران آغاز شد. حادثه اشغال شش روزه سفارت ایران در لندن كه در اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ رخ داد، صفحه‌ای از تاریخ ماست كه آشكارا می‌توان هماهنگی و هم آوازی قدرت‌های جهانی آمریكا و انگلیس با قدرت‌های منطقه‌ای عربستان و عراق را در آن دید.



گروگانگیر‌ها از كجا آمده‌اند؟

یازدهم فروردین ۱۳۵۹، شش جوان عرب با گذرنامه‌های عراقی از فرودگاه بغداد عازم لندن بودند تا پنج روز بحرانی را در سفارت ایران بیافرینند. در این سفر یك افسر عراقی ارتش بعث به نام سامی محمد علی با نام مستعار روباه- آنها را همراهی می‌كرد.
در لندن به یك بنگاه مسكن كه توسط «داود عرفات» مرد اردنی ۳۵ ساله اداره می‌شد رفتند و یك آپارتمان را برای یك هفته اجاره كردند؛ خیابان لكزهام گاردتر، شماره ۱۰۵ قرارداد اجاره را عون امضاء كرد. نام واقعی اش سلیم توفیق بود. مرد ۲۷ ساله با قدی بلند، موهای پرپشت و فرفری و یك سبیل صدامی!
عون رهبری گروه ۶ نفره مردان مسلح را بر عهده داشت و دقیقاً به همین دلیل بهترین اتاق خواب را كه مشرف بر باغچه پشت عمارت بود برای خود برگزید در حالی كه مكی عضو دیگر گروه روی زمین در راهروی كنار حمام می‌خوابید.
به جز عون و مكی، حسن، فیصل، شاعی و علی هم از مسافران عرب پرواز ۱۱ فروردین لندن بودند.
گروگانگیران چه می‌كنند؟
سامی محمد علی با صورت گرد و هیكل فربه و سن نزدیك به ۳۰ سال چندین بار به ملاقات آنان آمد تا نقشه سفارت ایران را با یكدیگر مرور كنند. این نقشه متعلق به سامی محمد علی بود و هر روز آن را همراه خود می‌آورد و می‌برد. صبح روز چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت در عرض یك ساعت و نیم، به كمك وابسته نظامی عراق در لندن همه افراد گروه مسلح شدند ۳ قبضه براونینگ اتوماتیك، یك اسلحه كمری كالیبر ۳۸ و دو قبضه مسلسل كوچك ۹ میلیمتری بلژیكی به همراه تعدادی نارنجك دستی.
ساعت یازده و نیم صبح چهارشنبه همگی افراد مقابل سفارت ایران بودند و حمله آغاز شد.
 دو تن از مردان مسلح كه سر و صورتشان را با چفیه عربی قرمز و سفید پوشانده بودند وارد اتاق اصلی گروگان‌ها شدند و با لحن آمرانه ای هشدار دادند كه «حركت نكنید، هر كس تكان بخورد بلافاصله كشته می‌شود. »
این جمله كه به زبان فارسی گفته شد، هویت گروگانگیرها را در هاله ای از ابهام فرو برد. آنها كه بودند و برای چه این عملیات خطرناك را آغاز كرده بودند؟ در دقایق ابتدایی، هیچ كس چیزی نمی‌دانست.
نیم ساعت بعد، خبرنگار برنامه «رادیوی پایتخت» كه خبر از گروگانگیری در سفارت ایران واقع در شماره ۱۶ پرنسس گیت می‌داد، به همین جمله اكتفا كرد كه «حدس می‌زنم آنها انگلیسی نباشند».
آنها چه می‌خواهند؟
مردان مسلح ۲۶ گروگان در اختیار داشتند. ۱۷ نفر اعضای سفارت، ۸ نفر مراجعه كننده و یك نفر هم پلیس نگهبان سفارت. آنها در ازای آزادی این گروگانها خواسته‌هایی داشتند كه باید پذیرفته می‌شد. اما آنها دقیقاً نمی‌دانستند كه چه می‌خواهند و در هر لحظه خواسته ای متفاوت از خواست قبلی داشتند.
آنها دائماً دكتر غلامعلی افروز كاردار ایران در لندن را كه بعدها رئیس دانشگاه تهران شد و امروز چهره تلویزیونی در برنامه‌های روانشناسی و تربیتی است تهدید می‌كردند از او می‌خواستند كه به پلیس بگوید كه آنها در پیگیری مطالباتشان جدی هستند.
گروگانگیرها خود را گاه عضو سازمان سیاسی خلق عرب خوزستان معرفی می‌كردند و گاه می‌گفتند ما به جبهه دموكراتیك انقلابی برای آزادی عربستان (خوزستان) تعلق داریم. آنها گروه ۶ نفره خود را الشهید نامیدند.

 

اما خواسته‌های اولیه آن‌ها چه بود؟

در یك تماس تلفنی با خبر بخش برون مرزی بی بی سی، خواسته‌های اشغالگران چنین اعلام شد: خواسته ما آزادی ۹۱ عرب از زندان‌های عربستان (خوزستان) كه یكی از استان‌های جنوبی ایران است، می‌باشد. دولت ایران ۲۴ ساعت مهلت دارد كه این ۹۱ نفر را آزاد كند و با هواپیما به لندن بیاورد. موقعی كه این هواپیما به لندن رسید، ما به همراه گروگانها به یك پایتخت عربی در خاورمیانه پرواز خواهیم كرد و در آنجا گروگانها آزاد خواهند شد.
آنها همچنین گفتند كه خواستار خودمختاری عربستان و شناسایی آن توسط دولت ایران هستند.
اشغالگران هرگز نام پایتخت عربی مورد نظر خود را نگفتند و زمان هم به آنان فرصت نداد تا در این باره تصمیمی بگیرند.

 

آنها از چه می‌گویند؟

اشغالگران كه در پاسخ خبرنگار بی بی سی خود را وابسته به «سازمان سیاسی خلق عرب» معرفی می‌كردند، می‌دانستند كه احتمالاً سازمان سیاسی آنها در انگلستان شناخته شده نیست.
سازمان سیاسی خلق عرب كه بعدها پسوند مسلمان یا مسلم را نیز به خود پذیرفت، درو اقع وارث كلیه گروههای سیاسی قوم گرا در استان مرزی خوزستان بود. گروههای سیاسی مبارزی كه در دهه ۵۰ برای مبارزه با شاه فعالیت محدودی را سامان دادند و همگی پس از سال ۱۳۵۴ در پی توافق الجزایر پس ایران و عراق و نیز به علت محدودیت‌های امنیتی ساواك از بین رفتند.
چند ماه پس از پیروزی انقلاب یعنی در ماههای آغازین سال ۱۳۵۸ گروهی به نام المنظمه السیاسیه الشعب العرب در استان خوزستان و به ویژه خرمشهر و اهواز فعالیت گسترده ای را آغاز كرد.
اعضای این سازمان كه در پی پیروزی انقلاب در برخی ساختمان‌های مستحكم باقی مانده از رژیم شاه در خرمشهر مستقر شده بودند به قاچاق اسلحه از مرز عراق اقدام كردند. به دلیل اوضاع نابسامان ارتش، مرزداری این نقاط به شیوخ عشایر سپرده شده بود كه اكثراً از حامیان سازمان خلق عرب بودند.
یك روحانی سرشناس خرمشهری به نام آیت الله شیخ محمد طاهرآل شبیر خاقانی- یا آن گونه كه خرمشهری‌ها می‌گفتند شیخ شبیر- مواضعی نزدیك به خلق عرب داشت به گونه ای كه بعضی نیروهای انقلابی، او را رهبر خلق عرب می‌دانستند زیرا بیت او در خرمشهر هسته سازمان را در خود جای داده بود. سازمان سیاسی خلق عرب- یا آن گونه كه خرمشهری‌ها می‌گفتند خلق عرب- خواهان خروج نیروهای نظامی از خرمشهر(محمره )و خودمختاری خوزستان (عربستان ) به مركزیت الأحواز بودند. نیروهای انقلابی شهر در كانون فرهنگی- نظامی انقلابیون مسلمان خرمشهر سازماندهی می‌شدند و در آنها چهره‌هایی وجود داشت كه اكنون برای همه ایرانی‌ها شاخص و متمایزند شهید محمد جهان آرا كه چندی بعد فرمانده سپاه خرمشهر شد و حجت الاسلام نوری كه امامت جمعه خرمشهر را از ابتدا تا كنون برعهده دارد.

 

صف‌بندی خشمگینانه در خرمشهر

در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۸ كه دو طرف رو در روی یكدیگر صف بندی كرده بودند، نیروهای خلق عرب پس از سخنان تحریك آمیز شیخ شبیر در مسجد امام صادق(ع) با حمله به ساختمان كانون، آن را به آتش كشیدند و تمامی اعضای غیرعرب آن- از جمله محمد جهان آرا- را به گروگان گرفتند.
استاندار خوزستان دریادار دكتر احمد مدنی كه همزمان فرمانده نیروی دریایی ارتش نیز بود به خرمشهر رفت و مشغول مذاكره با شیخ شبیر شد. مذاكره آن دو هنوز ادامه داشت كه با تصرف شهربانی خرمشهر توسط خلق عرب، اوضاع شهر وارد فضای دیگری شد.
چندی بعد، در پی تسخیر سفارت آمریكا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، دریادار احمد مدنی كه كاندیدای نخستین دوره ریاست جمهوری نیز بود با چالشی مهم روبه رو شد زیرا در میان اسناد سفارت مداركی یافت شد كه از همكاری و ارتباط او با ماموران اطلاعاتی امریكا خبر می‌داد. در پی انتشار این اسناد آینده سیاسی مدنی تیره شد و در نهایت از كشور گریخت و در آنجا به مقابله با انقلاب اسلامی ادامه داد و درسال ۱۳۸۲ در پس سازماندهی مجدد جبهه ملی كه پس از مرگ دكتر شاپور بختیار در سال ۱۳۷۵ دچار ضعف و سردرگمی شده بود، به ریاست این جبهه رسید.
در ۲۲ خرداد همین سال سپاه اهواز با حكم جواد منصوری اولین فرمانده سپاه پاسداران- ستاد مركز- تشكیل شد و علی شمخانی به سرپرستی آن منصوب شد.

 

بحران نظامی در خرمشهر

در روزهای ابتدای خرداد ۵۸ مسأله خلع سلاح عمومی و تخلیه ساختمان‌های دولتی اشغال شده پس از پیروزی انقلاب مطرح شد كه با مقاومت خلق عرب وارد مرحله خطرناكی شد. تحصن‌ها و راهپیمایی‌ها با حمایت شیخ شبیر روحانی سرشناس شهر همچنان ادامه داشت و تمدید چند باره مهلت خلع سلاح نیز گرهی از كار نگشود. عاقبت در پی زد و خوردهای پراكنده كه به شهادت دو پاسدار انجامید، در روز چهارشنبه ۹ خرداد ۵۸ مهلت مقرر به پایان رسید و وضع فوق العاده اعلام شد ۶ روز بعد با پایان وضعیت فوق العاده راهپیمایی‌ها و تیراندازی‌های شبانه و درگیری‌های پراكنده از سرگرفته شد. انفجار در خط آهن خرمشهر- اهواز خشونت‌ها را دامن زد. به دنبال این انفجار چندین انبار و اماكن دولتی مورد حمله قرار گرفت و مهاجمین چندین كشتی را در اسكله خرمشهر به آتش كشیدند دوبار به فرودگاه اهواز حمله شد و لوله‌های نفت منفجر گردید. در ۲۲ خرداد ۵۸ انوشیروان رضایی سرپرست پاسداران اعزامی از خرم آباد به شهادت رسید و بعد از آن مراسم سومین روز شهادت او كه در مسجد جامع خرمشهر برگزار شده بود، پرتاب نارنجك و شهادت ۷ تن و جراحت بیش از ۶۰ تن دیگر شعله‌های نبرد شهری با ضد انقلاب را روشن كرد.
سه تن از عوامل انفجار مسجد جامع در همان شب دستگیر، محاكمه و اعدام شدند و شیخ شبیر به اهواز و پس از آن به قم منتقل شد. طرفین درگیری نیروهای خود را از اهواز و سوسنگرد و آبادان به یاری خواستند و سرانجام در روز ۲۴ تیرماه ۱۳۵۸ در پی چند روز نبرد خیابانی نفس گیر، غائله خلق عرب در خرمشهر پایان یافت.
عون سر دسته اشغالگران سفارت ایران در لندن نیز بر همین آمار ساختگی تأكید می‌كند و یك سال پس از آن حادثه، خود را
ادامه دهنده راه كشته شدگان خلق عرب در خرداد ۵۸ معرفی می‌كند.

 

اشغال سفارت ایران و منافع ابرقدرت‌ها

بحران قومی در خوزستان و آنچه در پی آن رخ داد همواره مورد طمع و توجه قدرت‌های بزرگ جهان و دشمنان انقلاب اسلامی ایران بود.
آمریكا امیدوار بود با تشدید بحران‌های قومی در نقاط مرزی ایران (غائله خلق عرب در خوزستان، تجزیه طلبی در كردستان، آذریابجان غربی، تركمن صحرا و بلوچستان) زمینه برای تضعیف و سرنگونی انقلاب آماده شود. دولت عراق كه همواره چشم طمع به استان نفت خیز جنوبی ایران داشت اگرچه از بحران قومی در كردستان استقبال نمی‌كرد اما به بحران خوزستان دامن می‌زد و از راه‌های مختلف در این راه می‌كوشید. عاقبت ارتش بعثی عراق پس از چندین ماه توطئه، تحریك و تعرض محدود نظامی در برخی نقاط مرزی، ۴ ماه پس از آن كه گروگانگیری در لندن خاتمه یافت، به خوزستان حمله ور شده تا به زعم خود آن را از خاك ایران جدا نموده و به خلق عرب پیش كش كند و در این میان صدام دیكتاتور عراقی كه در آرزوی آن بود كه سردار قادسیه نامیده شود با سوءاستفاده از انگیزه‌های قومی در كشور، یك جنگ هشت ساله را علیه ایران آغاز كرد. 

 

 پایان گروگانگیری پنج روزه

علیرغم تهدید اشغالگران در مورد كشتن گروگان‌های ایرانی، وزارت خارجه ایران بر اساس سیاست شورای انقلاب هیچ گونه نرمشی در مواضع اولیه خود نشان نداد و حاضر به معامله با گروگانگیرها نشد. حتی در پاسخ تهدیدات مردان مسلح اعلام نمود كه دیپلمات‌های ایرانی آماده شهادتند و از مرگ نمی‌هراسند وهمین نظر فردای آن روز در ۱۳ اردیبهشت به صورت تیتر اول روزنامه كیهان جلوه نمود كه: «دیپلمات‌های ایرانی: ما آماده شهادتیم!»
جریان گروگان گیری در حالی رخ داد كه نامه ای از سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن به وزارت خارجه انگلیس نوشته شده و در آن از دولت انگلیس، تامین امنیت سفارت ایران خواسته شده بود و دقیقا دو روز بعد از پاسخ دولت انگلیس مبنی بر تامین كامل امنیت سفارت ایران، این حادثه روی می‌دهد.
يك عضوسابق انجمن اسلامی دانشگاه لندن عقیده دارد دولتمردان انگلیس خواستار فیصله دادن به این جریان نبودند. درحالي كه گروگان گيرها روز پنجم اعلام می‌كنند اگر روزنامه نگاری از یك روزنامه عربی معین را ببینند، در ازای مصاحبه با آن روزنامه، تسلیم شده و گروگان‌ها را آزاد می‌كنند ولی پلیس انگلیس كه گویی نمی‌خواست این جریان به راحتی پایان یابد اصلا این درخواست را مطرح نكرده و در این زمینه تعلل می‌كند تا كار به درگیری می‌انجامد.
البته با نگاهی دقیق به این جریان می‌توان علل تعلل انگلیسی‌ها برای پایان این جریان را حدس زد این گروگان گیری ۶ماه بعد از تسخیر لانه جاسوسی آمریكا در ایران و ۶ روز بعد از حادثه طبس روی داد و پیشنهاد تبادل گروگان‌های این جریان با گروگان‌های آمریكایی در ایران به طور جدی مطرح شد به گونه ای كه آيت الله خامنه اي در همان روزها در خطبه‌های نمازجمعه تهران گفت: « كسانی كه معلوم نیست از كدام ملیت می‌باشند و معلوم نیست كه واقعا عرب باشند... عده ای با نام عراقی را تحریك می‌كنند می‌آیند و دیپلمات‌های ما را در سفارت ایران در لندن محاصره می‌كنند، گروگان می‌گیرند و بعد می‌گویند شرط آزادی اینها این است كه شما گروگان‌های آمریكایی را در تهران آزاد كنید، پس واضح شد خودتان، خودتان را رسوا كردید، پس شما آنجا گروگان گرفتید برای اینكه در مقابل گروگان‌های آمریكایی مستقر در ایران می‌خواهید یك عوض درست كنید، امروز در مقابل این قدرت عظیم جهانی ما اینجور داریم می‌جنگیم.»
دولت انگلستان كه درگیر جنگی كهنه با استقلال طلبان ایرلند شمالی بود به هیچ وجه نمی‌خواست تجربه یك عملیات گروگانگیری موفق را در تاریخ این كشور و اذهان ایرلندی‌های مبارزه جو باقی گذارد برای همین بود كه از هنگ ویژه هوابرد (اس ای اس) خواسته شد تا با یك عملیات رعدآسا به گروگانگیری خاتمه دهد.
اس ای اس كه ابتدا یك نیروی ویژه هوابرد ارتش سلطنتی برای عملیات‌های برون مرزی بود سوابق درخشانی در نبردهای مالایا، عمان، برونئو، عدن، یمن، عمان و ایرلند داشت. اس ای اس این عملیات را با موفقیت اما مثل همیشه با خشونت و ویرانگری هرچه تمامتر به پایان رساند.
 وقتی كه عملیات «پرنسس گیت» به پایان رسید جنازه ۵ تن از اشغالگران شناسایی شد و نفر ششم كه علی نام داشت و خود را بین گروگان‌ها پنهان كرده بود دستگیر شد و بعدها محاكمه و به حبس ابد محكوم شد.در اين گروگانگيري دو تن از دانشجويان و فعالان سياسي مقيم لندن (شهيد لواساني و شهيد صمد زاده ) كه با سفارت ايران همكاري مي كردند به شهادت رسيدند .علي آخرين بازمانده تروريستها  در دادگاه به قاضی گفت كه در بغداد او را فریب داده اند و اكنون از آنچه كرده پشیمان است. او گفت كه هدایت عملیات در بغداد و سازماندهی گروه در لندن را یك افسر عراقی ارتش بعث به نام سامی محمدعلی- با نام مستعار روباه- برعهده داشته است. مردی كه انگیزه‌های قومی علی را نردبانی برای ترقی خود در حزب بعث و فرماندهی ستاد ارتش بعث قرار داد و یك فاجعه را آفرید.
 دكتر افروز كارداروقت  سفارت ايران  خواستار حضور در دادگاه عضو باقی مانده این گروگان گیری شد  ولی دولت انگلیس دادگاه را غیر علنی برگزار كرد و بعدها یك بخشی از صورت جلسه‌های دادگاه ناپدید و حذف شد. و هيچ گاه  معلوم نشد افرادی كه تروريستها  را در انگلیس پذیرفته و مقدمات كار آنها را فراهم كردند چه كسانی بوده و چرا محاكمه نشدند.

نكته مهمي كه نبايد دراین جریان به فراموشی سپرده شود، حضور فعال حدوداً ۳۰۰ تن از دانشجویان انجمن اسلامی در جلوی سفارت ایران در لندن بود كه نقش موثری در پایان دادن به این جریان داشت . این دانشجویان و برخی مسئولان آن زمان امروز كمیته دفاع از شهدا و آُسیب دیدگان سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن را در اسفند ۸۱ و به ریاست دكتر افروز تشكیل داده و در این راستا اقدامات قابل توجهی را به انجام رسانده اند.




نظر بدهید    نسخه چاپی    ارسال برای دوستان




 » تبلیغات

:: صفحه اول :: سیاسی :: بین الملل :: اقتصادی :: اجتماعی :: ورزشی :: حوادث :: دانش و فناوری :: فرهنگ و هنر :: تاریخ :: دانشگاه :: عکس
...........................................................................

© شریف نیوز؛ پایگاه خبری - تحلیلی دانشجویان ایران ؛ 1386-1381

info@sharifnews.ir

{powered by: netkadeh}