» سیاسی

 جستجو:     

 آخرین عناوین سیاسی 


 آخرین عناوین 

:: پاشنه آشیل فرهنگ، از دیروز تا فردا ...
نسخه چاپی    ارسال برای دوستان

شنبه، 15 مرداد 1384 - 16:18


پاشنه آشیل فرهنگ، از دیروز تا فردا ...



فرشاد مهدی‌پور

 

سرانجام سكان اداره امور اجرایی كشور، برای 4 سال تحویل «محمود احمدی‌نژاد» شد و سید محمد خاتمی، از صفحه سیاست، اندكی فاصله خواهد گرفت.

آمدن رییس جمهور در كشوری نظیر ایران، كه بسیاری از تحولات حوزه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، در حوزه اقتدار و مدیریت او رقم زده می‌شود، اتفاقی كوچك و جزئی نیست و هنگامی كه این جابجایی با تغییر نگاه كلان دو رییس جمهور  همراه می‌شود، اهمیتی دوچندان خواهد یافت.

 

پاشنه آشیل فرهنگ

سید محمد خاتمی، پیش از ریاست جمهوری بیشتر چهره‌ای فرهنگی شناخته می‌شد كه علاوه بر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دارای سوابقی همچون مدیریت بر روزنامه كیهان، ریاست كتابخانه ملی ایران و عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی بود. با این همه، روی كار آمدن او موجی از نگرانی‌ها درباره وضعیت فرهنگی كشور به دنبال داشت، چون او در دوره‌های مختلف مديریت خود نشان داده بود كه با رویكردی باز و نسبتا از هم‌گسیخته، آرایش صحنه فرهنگ را به سمت و سویی هدایت می‌كند كه حداقل در سطح مجریان با گفتمان رایج جمهوری اسلامی سر سازگاری ندارد.

پس از دوم خرداد، این نگاه فرهنگی، از عقبه‌ای سیاسی ـ اجتماعی نیز برخوردار شده بود و اگر در ادوار گذشته، تنها پایگاهی محدود در میان برخی نخبگان داشت، حالا به مدد برنامه‌های وسیع توسعه، زمینه‌های بسیار مستحكم‌تری برای اجرای چنین دیدگاه‌هایی پیدا كرده بود.

دست آخر اینكه این حلقه نیازمند بازویی اجرایی بود كه با تكیه زدن سید عطاالله مهاجرانی بر مسند فرهنگ كشور، تكمیل شد!

 

پایین‌ترین امتیاز

مهاجرانی در مجلس پنجم، پایین‌ترین رای اعتماد را در میان دیگر وزرای كابینه از آن خود كرد و روشن بود كه انتهای این ماجرا به رودرویی او با مجلس كشیده می‌شود. اتفاقی كه افتاد، اما مهاجرانی به مدد سستی و تعلل استیضاح‌كنندگان و بلاغت و مهارت‌اش در سخنرانی به راحتی از این معركه جست. این استیضاح سرانجام كار نبود و  مدتی بعد او  استعفا داد و قائم مقام همه وزرای فرهنگ دهه هفتاد، احمد مسجد جامعی، بر جای او نشست.

در آمدن و رفتن مهاجرانی، تلاطمی در عرصه فرهنگ پدید آمد كه تا امروز هم امواج آن ادامه دارد. او دست به كار آزادسازی‌های بی حد و حصر در حوزه كتاب، مطبوعات و رسانه‌ها، سینما، نمایش و ادبیات شد و آنقدر هیاهوها بالا گرفت و مهاجرانی هر كار فرهنگی را به سیاست و هر كار سیاسی را به فرهنگ ربط داد، كه دیگر مجالی برای نقد منصفانه وزارت او بر جای نماند.

فارغ از برخی انتقادات تندروانه سیاسی و برخوردهای خشن خیابانی، روند عرفی‌سازی ارزش‌ها توسط مهاجرانی، در برخی زمینه‌ها منجر به ایجاد واكنش در میان داعیه‌داران فرهنگ انقلاب شد و شاید آن‌ها را كمی از خواب غفلت بیدار كرد و به تحرك واداشت.

 

پرچم سفید

پس از مهاجرانی، احمد مسجد جامعی وزیر فرهنگ ایران شد و روحیه مسالمت‌جو و مداراگر او، التهاب‌ها را بسیار فروكاست و به مثابه بسیاری دیگر از وقایع سالیان اخیر، دغدغه فرهنگ نیز رخت بربست ـ گویی با رفتن مهاجرانی و آمدن مسجدجامعی، مشكلات ریشه‌ای فرهنگی این دیار حل شده و تنها یك شخص مسئول وضع موجود است!

به اعتقاد برخی، مهاجرانی تنها مطالبات فروخفته جمعی را هویدا كرد ـ كاری كه در مقیاسی بزرگ‌تر، خاتمی سردمدار آن شناخته می‌شود ـ و این جبر تاریخی است كه باید پذیرفت و بر آن گردن نهاد. پذیرش این نگرش كه مدعای خود را بر مبنای دیدگاه پاره‌ای ایران‌پژوهان غربی استوار كرده است، به نظر مدعیان، چاره ای جز هم پیوندی با نظام نوین جهانی و همراهی با انگاره‌های دنیای مدرن بر ما باقی نمی‌گذارد و باید پرچم سفید را خیلی زود بالا برد، تا هم از خسران و تهدید به دور ماند و هم بتوان كمی از تمتعات جدید را فراچنگ آورد.

 

بازی نخبگان

اما حقیقت آن است كه این سوار شدن موج خواسته‌های فردی بر خرد است و از آن مقدمه، این موخره (تسلیم شدن) بر نمی‌آید و یا حداقل راه‌حل‌های دیگری نیز موجود است. به تعبیر افلاطون، تن دادن به حوائج جمعی، سپردن صدارت امور به نااهلان است و  اگر قرار باشد حاكمیت بدون در نظر گرفتن هدفگذاری‌های كلان خود، فقط به گشایش فضا اقدام كند، دیگر مجرایی برای اعمال اراده (و منش) خود در اختیار نخواهد داشت و جامعه به هر راهی (دقیقا: هر راهی) كشانده خواهد شد.

حاكمیت موظف است تا ضمن «ایجاد محیط مساعد برای رشد فضائل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی» با «كلیه مظاهر فساد و تباهی» مبارزه كند. این وظیفه، نه تعطیل‌پذیر است و نه تغییرپذیر، چه اساس جمهوری اسلامی بر آن نهاده شده است.

حتی اگر بپذیریم كه جستن راهكارهایی برای تحقق چنین اصلی سخت و دشوار است، حداقل می‌توان این خواسته را مد نظر قرار داد كه نباید بر حجم این خواسته‌های سركش افزود و توقعات را بالا و بالاتر برد، تا آنجا كه حریم و حدی مصون از خدشه و تعرض نماند.

 

خوب، بد و زشت

شاید علت تعلل و ناكارآمدی و تسلیم را باید در جای دیگری جستجو كرد، آنجا كه مدیران فرهنگی وقت، بیشتر در كنار خود چهره‌هایی را می‌دیدند كه اندیشه‌هایشان بر باورهای حلقه كیان شكل گرفته بود. مجموعه‌ای فكری ـ فلسفی كه در سال‌های اول دهه هفتاد گرد هم آمده و بر مبنای ایده‌هایی چون پلورالیسم، سكولاریسم و جهانی شدن، باورهای ذهنی‌شان شكل یافته بود.

گرچه نوبت پرسش دیگری نیز هست و آن اینكه: مگر رشد و نمو چنین افكاری، جز در سایه‌سار حكومت اسلامی ممكن شده و بسیاری از چهره‌های دخیل در همین تحول فرهنگی، خود روزگاری انقلابی نبوده‌اند، پس چگونه راهی خلاف گذشته خویش را پیموده‌اند؟

اتخاذ روش‌هایی غیرعلمی و عمیق، عدم ایجاد تحول در زیرساخت‌های فرهنگی و مغفول ماندن نحوه برخورد با پدیده‌های مدرن غرب، بسترهای مهم نابسامانی فرهنگی سالیان اخیر را شكل داد. و در نهایت نگاهی قشری‌گرایانه‌ای كه  فقط یك تیتر روزنامه و عنوان كتاب را هدم ارزش‌ها تلقی می‌كرد، موجب شد تا همه چیز در سطح بماند و كمتر كسی  به سراغ ریشه‌ها و اندیشه‌ها برود! و در اثنای چنین كندروی‌ها و تندروی‌هايی (كه مجال پرداختن به آنها در اینجا فراهم نیست) بخشی از مدیران و مجریان فرهنگی، رخت تفكر در جایی دیگر پهن كردند. و در چنین منطقی جایی برای شعارهای پرمعنایی نظیر صدور انقلاب، جامعه مدینه النبی و احیای تمدن اسلامی نبود و حالا چه شریعتی سمحه سهله به اجرا درآید و چه شریعتی كه در نهادش متساهل است، تفاوتی در كار نیست، آنچه می‌ماند حركت بر مسیر غربی شدن است، كه گویی از آن گریز و گزیری نیست.

 

سر در برف

این تحلیل در نهایت نشان می‌دهد كه اساسا ایرادگیری جزئی و موردی بر عملكرد فرهنگی 8 سال گذشته، عملی نادرست است، چرا كه چون دیدن فیل در تاریكی، ما را از رودرویی با واقعیت بزرگ و سترگی كه در برابرمان نهاده شده ـ كه همانا توسعه اباحه‌گری فرهنگی در همه ابعاد و اذناب است ـ باز می‌دارد.

اختاپوسی كه دیگر از مرزها و پنجره‌ها گذشته و بر خانه‌ها و جان‌ها، جا باز كرده است و اگر در نمایی از كنش دولت هشت سال گذشته، كه بر شانه‌های توسعه‌مدار دولت سازندگی ایستاده است، وفور انتقاد از حكومت، تاكید بر شفافیت، آشكارشدن منشاها و زیرساخت‌های فكری مدیران و ... را بتوان دید، لیكن سر را نمی‌توان به زیر برف برد و این ابهامات را نپرسید.

 

راه‌های طی‌نشده

با این پیشینه منقش و مغشوش، محمود احمدی‌نژاد چه خواهد كرد؟ این طلایه ورود ایران به دوره ریاست جمهوری اوست.

احمدی‌نژاد نه می‌خواهد (و نه می‌تواند) راهی منقبض را پیش پای فرهنگ ایران بگذارد؛ حد و حصر فرهنگ ایران، فعالان چند انجمن هنری با یدك‌كش پسوندهای اسلامی نیست و بالعكس، برتری از آن دیگران است، چه در حوزه نیروی انسانی و چه تفكر.

راه دیگر پیش‌روی رییس جمهور، پیمودن آن مسیری است كه كوشید عرفان‌بازی و معنوی‌اندیشی را بسط دهد و از رهنمون چنین مخدر كارساز و بی‌دردسری، خود بر مركب سواره بماند. و طبعا انتظار ما نیز این نیست، او چنین راه‌هایی را برود كه دیگران رفته‌اند و این همه از آن در عذاب و فغانیم. مسیری كه به تعبیر خود او محافظه‌كارانه است و در انتها ابتذال را به ارمغان می‌آورد.

 

فردا از آن كیست؟

این پرسش را باید باز هم با هم مرور كنیم. امروز 27 سال از پیروزی عجیب‌ترین انقلاب می‌گذرد، انقلابی كه چون سیلابی آمده بود تا راه حركت به آینده‌ای متعالی را از درون سنت بپیماید و او اگر بتواند، لمحه‌ای از آن خون همیشه تازه را به رگ‌ها بازگرداند، قطعا پاسخ پرسش روشن است. اگر بتواند.




نظر بدهید    نسخه چاپی    ارسال برای دوستان




 » تبلیغات

:: صفحه اول :: سیاسی :: بین الملل :: اقتصادی :: اجتماعی :: ورزشی :: حوادث :: دانش و فناوری :: فرهنگ و هنر :: تاریخ :: دانشگاه :: عکس
...........................................................................

© شریف نیوز؛ پایگاه خبری - تحلیلی دانشجویان ایران ؛ 1386-1381

info@sharifnews.ir

{powered by: netkadeh}