| آخرین عناوین اقتصادی
آخرین عناوین
|
|
:: كارم را ارزان نمیفروشم! نسخه چاپی ارسال برای دوستانشنبه، 22 مرداد 1384 - 12:53 كارم را ارزان نمیفروشم! 
رضا شکیبایی
چندی پیش یكی از هنرمندان تلویزیون و سینما، در یك برنامه تلویزیونی در برابر پرسش مجری كه از او پرسید چقدر درآمد دارد، گفت: «خیلی خوب، من آدم گرانی هستم. كارم را ارزان نمیفروشم. كار ارزان بیارزش میشود.» تا مدتی این پاسخ «محمد صالحعلاء»، در ذهن من طنینانداز بود. روز خبرنگار آمد و رفت و كسی از خبرنگاران در مورد وضعیت مالی و شرایط مالی آنها نپرسید. در مورد حرمت خبرنگار، آزادی خبرنگار و. .. شعارهای فراوانی داده شد، اما در مورد معیشت آنها، هیچ! از خودم پرسیدم چرا؟ چرا این جماعت كه اگر صدا و دادی به گوش كسی میرسد و اگر حرفی در مورد معیشت معلم، حق كارگر و صدها «حق» دیگر زده شود به واسطه اینان است، خود نجیب و بیصدا در مورد حق خود سكوت كردهاند؟ در مورد آزادی فلان فرد داد و بیداد به راه میافتد، اما در مورد آن خبرنگاری كه كمر زیر بار مخارج خانه و زندگی و درمان و اجاره و. .. خم كرده، هیچ صدایی نیست. من همیشه با خودم فكر میكردم كه ملاك پرداخت دستمزد در ازای كار چیست؟ زحمت بیشتر؟ كاردانی و تخصص؟ مدیریت؟ حراف بودن؟ بلوف زدن یا. ..؟ و همیشه این سوال در ذهن من بود كه آیا به صرف زیاد بودن نیروی كار در یك حوزه كاری، میتوان حقوق افراد آن حوزه را نادیده گرفت و بر آنان اجحاف كرد؟ و برای خودم «تایپیست»ها را كه از نزدیك در همه جا فراوان دیدهام، تصور میكردم. یك تایپیست زن برای 8 ساعت كار در روز، با حقوق ماهیانه ۶۰ هزار تومان!!! اتفاقا چند مدت پیش با مدیر یك مجموعه در این مورد صحبت میكردم و در مورد میزان پرداختی به تایپیستی كه اتفاقا بیمه هم نبود، همین رقم را گفت و در جواب نگاه علتیاب من گفت: «متقاضی زیاد است. به ۶0 هزار تومان راضی نیست، برود. آگهی میدهم یك نفر دیگر میآید.» حال این پرسش مطرح است كه آیا او چنین حقی داشت؟ اگر دیده باشید، دویدن چشم روی برگههای كاغذ و بر روی دستخطهایی كه خواندن آنها به كندی هم بعید به نظر میرسد و تایپ كردن در سریعترین زمان ممكن و غرزدنهای مكرر صاحب كار به خاطر غلطهای موجود در متن كه علتی به جز همان دستخطهای عجق وجق ندارد، مطمئنا تایید میكنید ماهی ۶۰ هزار تومان برای 8 ساعت كار روزانه به علاوه هزینه رفت و برگشت و زمان صرف شده برای آن، ظلمی سنگین و غیر قابل قبول است. این اتفاقات در مجموعههایی رخ میدهد كه صاحبان كار، قصدی جز تمتع بیشتر ندارند. حال این تمتع به قیمت قربانی شدن عدهای زیر فشار هزینههای زندگی باشد، اصلا اهمیتی ندارد و متاسفانه این رخداد استثنا ندارد. از سازمانهای فرهنگی ـ اسلامی گرفته تا دانشگاهها و. .. همه و همه پر است از نمونههای مشابه از این نوع ظلم بر بندگان خدا. آیا اگر تایپیستها كار خود را ارزان نمیفروختند، چنین وقایعی رخ میداد؟ «كار ارزان»، اصطلاح كلیدی این یادداشت و كلیدواژه اساسی بسیاری از مشكلات موجود در روابط كارگر و كارفرماست. این وضعیت در مورد روزنامهنگاران نیز صادق است. اگر در مورد تایپیستها بگوییم كه نیروی كار فراوان است و مساله تخصص را منتفی بدانیم، در مورد روزنامهنگاری كه مساله تخصص هم وارد میشود و تردیدی ندارم كه روزنامهنگاران متخصص و كاردان هم بسیار كمیاب هستند، چرا وضع اینگونه است؟ وضعیت نه تنها در مورد روزنامهنگاران غیرحرفهای بلكه برای روزنامهنگارانی كه قلمی توانا، محكم و رسا دارند نیز همینطور است. دستمزدهای پایین، عدم امنیت شغلی و مسائل بسیار دیگر ـ كه جای موشكافی دارد ـ از جمله مشكلات موجود است. روزنامهنگاران كار خود را بسیار ارزان میفروشند، اما تا به حال از خود پرسیدهاند چرا؟ من برای این چرا پاسخی نیافتم. وقتی میبینم كه مشاور یك شركت دولتی با 2 روز كار در هفته، ماهیانه بیش از یك میلیون تومان دریافت میكند، از خودم میپرسم كه چرا یك سردبیر توانمند با روزی بیش از 8 ساعت كار به علاوه درگیری ذهنی كاری بعد از خروج از محل كار و تماسهای مكرر و انواع اما و اگرها، تهمت ها، انگها و چانهزدنها و. .. با هفتهای هفت روز كار باید ماهیانه 200 هزار تومان دریافت نماید. نكته اینجاست كه عدهای توانستهاند خود را در برج عاج بنشانند و از بالا به روزنامهنگار و امثال روزنامهنگار، نگاه كنند. اینجاست كه روزنامهنگار میشود پادوی آن مهندس و این موضوع علمی و آن فناوری هستهای و سلولهای بنیادی و نانوتكنولوژی، فارغ از اینكه آن كارشناس مدیریت و مشاور و آن آدم به اصطلاح كارشناس كه شاید فقط بلد است قشنگ حرف بزند، چه میزان درآمد دارد و آن خبرنگار و روزنامهنگار بدبخت كه شب و روز خواب و بیداری ندارد و از عصاره وجود خویش به پای این گزارش و آن خبر میریزد تا آن گزارش «تحقیقی» و این مصاحبه «عمقی» شود و سبک نگارش آن خبر «هرم وارونه» شود و این یکی «تاریخی»، و عکس حق مطلب را ادا كند و. .. تا باز هم پادو بماند، تا باز هم كار ارزان بكند. طبیعتا این یك نگاه عوامانه است كه فرض كنند هر عدهای میتوانند دور هم جمع شوند، روزنامه بزنند، سایت راهاندازی كنند و عملكرد خوبی هم داشته باشند. اگر رسانه به عنوان عامل اطلاعرسانی، آگاهیبخشی و آموزش، كلید توسعه است، پس «ضروری» است، پس تخصصهای موجود در آن هم باارزش است، و توجه به این تخصصهاست که رسانه را به حالت آرمانی آن نزدیک میکند. پس همانطور كه كار آن مهندس در شركت ایران خودرو، «تخصصی» است ـ و لایق حقوقهای ۷ رقمی به تومان ـ كار روزنامهنگار ماهر و توانمند نیز «تخصصی» است و لایق دریافت دستمزدی بسیار بالاتر از حدود فعلی. این را در جواب آنهایی گفتم كه ممكن است بگویند كه میزان تاثیر آن مدیر، «آنقدر» و روزنامهنگار «اینقدر» است، و من میپرسم، «قدر» را چه كسی اندازهگیری كرده است و چه معیاری برای آن وجود دارد. غیر از اینكه طبق یك فرهنگ غلط در این كشور كه در كشورهای توسعهیافته دیده نمیشود، عدهای طی یك منافع مشترك زنجیرهای، كارها را طبق یك طبقهبندی معتبر(!) به كارهای دست بالا و دست پایین تقسیم میكنند و بدین ترتیب تمام كارهای متعلق به رشتههای فنی، كارهای دست بالا و كارهای متعلق به رشتههای علوم انسانی را (به جز معدودی) كارهای دست پایین میدانند و نكته جالب در اینجاست كه حتی در دانشگاههای فنی، رشتههای «علوم پایه» جزو رشتههای دونپایه محسوب میشوند: رشتههایی همچون ریاضی، فیزیك و شیمی. این را نگارنده که هم تجربه تحصیل در دانشگاه و رشته فنی و هم تجربه تحصیل در دانشگاه و رشته علوم انسانی را دارد با قاطعیت میگوید.
و بدین ترتیب مشخص میشود كه آنچه باعث ایجاد این تقسیمبندی شده است، نه تنها تخصص نیست، بلكه وجود یك رابطه استعماری بین دو طرف این تقسیمبندی و در یك نگاه خوشبینانه، انگارههای غلط در مورد توسعه و عوامل آن است.
***
روز خبرنگار آمد و رفت و من صدای «محمد صالحعلاء» در گوشم هنوز میپیچد كه «كارم را ارزان نمیفروشم، كار ارزان بیارزش میشود.» نظر بدهید نسخه چاپی ارسال برای دوستان
|
|
|