اولین كتابی كه من نوشتم در 1346 بود تحت عنوان ادیان و مذاهب در هند. آخرین كتاب من به فارسی افسونزدگی جدید نام دارد. از آن موقع تا بحال من خیلی تغییر كرده ام كه چند گوشه آن را برای شما باز میكنم:
1. من در كودكی به انگلستان برای تحصیل رفتم. در آنجا به هند علاقمند شدم و در لندن زبان سانسكریت را یاد گرفتم. علت علاقه من خیلی عجیب بود. زیرا در آن موقع در ایران كسی به هند علاقه نداشت. در آن موقع افراد به ماركسیسم بعنوان یك ایدئولوژی نو گرایش داشتند. اما چون مادر من گرجی بود و برای ما از جنایتهای كمونیستهای روسی بسیار سخن میگفت، من از ماركسیسم متنفر بودم.
2. بنظر من در دو طرف آسیا دو تمدن مهم بوده است: یونان و هند. هند همان نقشی را در آسیا ایفا كرده است كه یونان در اروپا بازی كرد. در قرون ششم و هفتم قبل از میلاد، هند مانند یك لابراتوار است. مكاتب مختلف كه برخی از آنان منكر خدا هستند، مثل بودا، جینیزم و... همه در حال تعامل با یكدیگرند. البته باید بگویم كه در هند هیچ وقت جنگ مذهبی نبوده است. در حال حاضر هند یك میلیارد و صد میلیون نفر جمعیت دارد. 400 میلیون نفر قدرت خرید دارند. 700 میلیون در اساطیر زندگی میكنند. در حالیكه گرسنه هستند، اما راضی هستند. هند بزرگترین دمكراسی جهان است.
3. از طرف دیگر چون در ایران زندگی میكردم و مسلمان بودم به اسلام علاقمند شدم. در این ارتباط با علامه طباطبایی، حسین نصر وهانری كربن آشنا شدم. كربن بزرگترین محقق در ارتباط با فلسفه ایرانی بود. میدانید كه بزرگترین متفكران عالم اسلامی، ایرانیها هستند، هرچند اعراب یاد گرفته اند كه به جلوی اسم آنان یك ال اضافه نمایند و آنان را عرب جلوه دهند. سرآغاز تفكر فلسفی خارج از جهان عرب در بعد از اسلام، ابن سیناست. كربن خیلی در این زمینه تلاش كرد تا متفكران ایرانی را به جهان بشناساند.
4. همچنین كربن توجه مرا معطوف كرد به روابط ایران و هند. میدانید كه در زمان گوركانیان در هند، ترجمه آثار سانسكریت به زبان فارسی آغاز شد. چون زبان رسمی گوركانیان فارسی بود. همینجا بگویم كه ترجمه خیلی مهم است. ترجمه باعث پویایی تمدن میشود از جمله ترجمه كتب مسلمانان از عربی به لاتین، ترجمه آثار بودایی به تبتی و چینی و سپس ژاپنی. در قرن 17 شاهزاده هندی بنام داراشكوه حاكم بنارس شد و تحت نظر او دانشمندان مسلمان آشنا به زبان فارسی، اوپانیشادها را به زبان فارسی ترجمه میكنند. اوپانیشاد مجموعه تجربه عرفانی هند است. 12 اوپانیشاد معتبر اكنون وجود دارد. من نیز بر روی اوپانیشادها كار كردم.
5. رساله دكترای من در مورد ارتباط فرهنگی ایران و هند بود. هندویسم، اسلام و بودیسم وقتی كه با هم مقایسه میشوند، علیرغم همه اختلافات، به نوعی هم موج هستند و میتوانید آنها را با هم مقایسه نمائید. اینها در جهانهایی سیر مینمایند كه با یكدیگر نزدیك است. میتوان گفت كه در این ادیان نسبتهای مشابه وجود دارد. نسبت انسان به خدا در همه آنها به نوعی مشابه است.
6. اما تفكر جدید را نمیتوان با این آئینها مقایسه كرد. در تمدن جدید گسست وجود دارد. در تمدن غربی تاریخ، عنصر جدیدی است كه وارد اندیشه شده است. تحول تاریخ در غرب خود به تدریج شكل میگیرد و به قول هگل، تمدن مسیحی غربی ساخته میشود. سپس موضوع آزادی مطرح میشود.
7. بنابراین تحول اول من آشنایی با هند بود. تحول دوم من آن بود كه تمدنهای هندی، چینی، ایرانی، اسلامی و حتی چینی...در چه مرحله ای هستند. به این نتیجه رسیدم كه آنها در مرحله نه هنوز و نه هرگز دیگر هستند. نه هنوز به مرحله جدید رسیده اند و نه هرگز به حالت قبلی باز میگردند.
8. پس انسانها در چه وضعیتی هستند؟ در ایران امروز هم این مسئله مهمترین موضوع است. این موضوع برای محمد عبده، سید جمال الدین اسد آبادی و دیگر علمای اسلامی نیز مطرح بوده و هست.
9. تحول سوم در من با انقلاب اسلامی در ایران آغاز شد. در پس از انقلاب ایران، از كشور خارج شدم. از آن پس به زبان فرانسه نوشتم. اولین كتاب من در این دوره انقلاب مذهبی چیست؟ میباشد. این كتاب در این زمینه بحث میكند كه اگر یك سنتی وارد تاریخ شود و در یك مقطع گذار بخواهد تمام جامعه را در بر بگیرد، چه شكلی به خود میگیرد؟ من به این نتیجه رسیده ام كه ایدئولوژیزه میشود.
10. انقلاب ایران یك استثناء در تمام جهان بود. به محض اینكه قدرت را انقلاب گرفت، اندیشه انقلاب ایدئولوژیك شد. سئوال اساسی برای من این بود كه آیا انسان در انقلاب ایران و در مرحله گذار سنتی است یا مدرن؟ بنظر من این انسان اسكیزوفرنیك است. یعنی مانند تلویزیونی كه از دو سرچشمه تصویر بگیرد و بر هم منطبق نماید، تداخل تصویری باعث سوء تفاهمها میشود.
11. در 1370 به ایران بازگشتم. در دوره دهساله اقامت در اروپا به این نتیجه رسیدم كه این مسئله نه تنها گریبانگیر ایرانیان شده است، بلكه دیگر كشورها هم به این مشكل برخورده اند. علی الخصوص جامعه آمریكا. در آمریكا ابتدا به این نتیجه رسیدند كه اروپا مداری (یوروسنتریك) كه دیگر فرهنگها را پس میزند درست نیست. دانشگاههای آمریكایی تلاش كردند تا فرهنگهای دیگر را در محیط دانشگاهها مطرح و تدریس نمایند.
12. تحول دیگر در من با این نطفه آغاز شد كه وقتی كه شما به هویت خود فكر میكنید، دیگر نمیتوانید از دیگران بیاموزید. جهانی شدن و یا فرهنگ سیاره ای همه را نه تنها اسكیزوفرنیك بلكه پلی فرنیك كرده است. الان من نمیتوانم بگویم كه من تنها مسلمان هستم. هر فردی دارای هویت چل تكه شده است. در جهان اسلام مقاومت در برابر فرهنگ سیاره ای است. چرا؟ بنظر من دیگران غیر ازمسلمانان و یا ما ایرانیها، خیلی راحت طلبگی میكنند اما ما ایرانیها خیر. بنظر من حركت معكوس در برابر جهانی شدن، حركت مقاومت است. ولی موفقیت خیلی بعید است. بنابراین بقول آمریكائیها، اگر نمیتوانید با چیزی بجنگید، به آن بپیوندید. مقاومت اگر توام با شعور نباشد و با آگاهی نباشد، نتیجه ای به بار نخواهد آورد.
ـ سئوالات اساتید و دانشجویان از شایگان
سئوال: تمدنها در حالت گذرند. این گذر یعنی چه؟ جامعه ما سنت دارد و در عین حال با مدرنیزم هم آشناست. آیا پس از گذر به یك نقطه پایانی خاص خواهیم رسید؟ برخی در برابر تغییر مقاومت میكنند و فكر میكنند كه درست میگویند. آیا میتوان به آنان حالی كرد كه شما غلط فكر میكنید؟ آیا میتوان گفت كه صبر كنید، نقطه پایانی با شما سازگار است؟
شایگان: من سئوالات دیگری مطرح میكنم. آیا حقوق بشر جهانی است یا نه؟ آیا من نسبی فكر میكنم و یا نه؟ در پاسخ فكر میكنم برخی از مسائل جهانی هستند مثل قانون و حق دفاع از خود. تفكیك قوا یكی از این اصول است. از اینها كه بگذریم بقیه مسائل به شخص بر میگردد و ما نمیتوانیم در آنها دخالت نمائیم.
سئوال: جهانی شدن و یا جهانی كردن كدام درست است؟
شایگان: جهانی شدن شده است. در مجازی شدن سه صفاتی است جالب مثل لحظه ای بودن،... از این جهانی شدن همه در حال استفاده هستند. این طور نیست كه فقط آمریكائیها استفاده نمایند و جهان را مطابق میل خود بسازند. تروریستها مانند القاعده استفاده عظیمی از شبكه اینترنت میكنند.
سئوال: آدمها بصورت انفرادی و یكی یكی دارند عوض میشوند. چه دلیلی وجود دارد كه همه این نقاط به یك نقطه بروند و به یك هدف؟ و یا تغییراتی همچون ساخت دستگاههای دیجیتال. ژاپنیها ده سال پیش حتی به مخیله شان تلویزیون دیجیتالی راه نیافته بود.تغییر ناگهانی است.
سئوال: جهانی شدن در گذشته هم بوده است مثل حكومت اسكندر. چرا فكر میكنید كه ما اولین بار است كه با جهانی شدن روبروئیم؟
جواب: امپراتوری رم جهانی بود، امپراتوری ایران هم جهانی بود. اما این بار با توجه به ابزار و آگاهی منتشر شده در جهان وضعیت فرق میكند.
سئوال: دین الزامات خاص خودش را دارد، چرا آن را با موضوعات دیگر مخلوط میكنید؟
جواب: برای من دین مجموعه ایست كه اصول ابدی دارد و مسائلی فقهی كه زمان خاص دارد. من منكر دین نیستم، اما بجز اصول ابدی آن قوانین در زمان تغییر میكند. نوبل الیاس، فیلسوف آلمانی میگوید كه تمدن یك فرآیند است. خلقیات تغییر میكند. آستانه تحمل هم تغییر میكند.
سئوال: تغییر در تمدن جدید اصالت دارد. شاید تغییر در تعریف خودش در سنت و مدرنیته متفاوت است. شاید از انفس به آفاق رفته ایم. شما میگوئید كه مقاومت جهان اسلام یك مقاومت ناآگاهانه است. اما از طرف دیگر غرب نتوانسته است كه یك دیالوگ برقرار كند و بارها از زور استفاده كرده است.
جواب: شرق و غرب دیگر وجود ندارد. ما همه در یك كشتی هستیم. در آمریكا، تعداد مساجد، كنیسه، كلیسا و معابد هندو و سیك فوق العاده است.
سئوال: چرا ما را تشویق میكنید كه در برابر غرب مقاومت نكنیم؟ ژاك شیراك نیز به روند جهانی شدن و تسلط زبان انگلیسی در اینترنت معترض است.
جواب: فكر میكنم كه شیراك اشتباه مینماید. هر فرهنگی كه هر چیزی را ابداع كند، زبان آن فرهنگ منتشر میشود.
نظر بدهید
نسخه چاپی
ارسال برای دوستان